داداشم بیمار اسکیزوفرنی داره . ما قزوین میشیم داداشمو نازه از بیمارستان مرخص کرده بودیم. الان گذاشته رفته هر چقد زنگ میزنم میگع. رفتم دنبال خانواده ام بگردم . فک میکنه بچه ی تفر دیگس..رفته کرمانشاه . البته ب گفته خودش الان 2 روز. ما خیلی نگرانش هسم ک نکنه بلایی سزش بیاد اخه مزیض نمیتونه از خودش دفاع کنه پولی هم نداره زیاد. ازتون خواهش میکنم ایتلکرسی بخونید ک صحیح سالم امزوز خودش برگرده بیاد. قربون همتون بشم دعا کنید برگرده بیاد. انشالله خدا حاجت شمارو هم بده
نمیدونم یه سال یا ۱۰ ساله یاشاید ۶۰ سال یا... دیگ اثری از من نیس. من همراه با همه درد ها رنج ها عذاب ها حسرت ها آرزو ها و کمی خوشی خاک شدم اثری از من نیس همه فراموشم کردن منی ک ناخواسته دنیا اومدم ب اجبار زندگی کردم و در انتظار مرگ نشستم ی جایی دیگ زورم ب زندگی نرسید تسلیم شدم دیدم ۳۰ سالم شد غمگین تر از این
نمیدونم یه سال یا ۱۰ ساله یاشاید ۶۰ سال یا... دیگ اثری از من نیس. من همراه با همه درد ها رنج ها عذاب ها حسرت ها آرزو ها و کمی خوشی خاک شدم اثری از من نیس همه فراموشم کردن منی ک ناخواسته دنیا اومدم ب اجبار زندگی کردم و در انتظار مرگ نشستم ی جایی دیگ زورم ب زندگی نرسید تسلیم شدم دیدم ۳۰ سالم شد غمگین تر از این
نمیدونم یه سال یا ۱۰ ساله یاشاید ۶۰ سال یا... دیگ اثری از من نیس. من همراه با همه درد ها رنج ها عذاب ها حسرت ها آرزو ها و کمی خوشی خاک شدم اثری از من نیس همه فراموشم کردن منی ک ناخواسته دنیا اومدم ب اجبار زندگی کردم و در انتظار مرگ نشستم ی جایی دیگ زورم ب زندگی نرسید تسلیم شدم دیدم ۳۰ سالم شد غمگین تر از این