اقا خانواده مادریم یه شهر خیلی دور از محل سکونت ما هستن، بعد چندسال پیش که تازه مد شده بود گروه های خانوادگی با یکی از دخترای فامیل که میشد دختر عموی مامانم ارتباط گرفته بودم و حرف میزدیم، بعد خانواده مامانم زیاد خوششون نمیاد از این قسمت طایفه، بخاطر اینکه خودمونی بگم یجورایی چسو ان و خودشونو برتر میدونن و این چیزا.. خلاصه با این دختره که صحبت میکردم از یجایی شروع کرد صحبت کردن راجب یه اقایی که بسیااااار بسیاااار پولداره و مشاوره کنکوره و کلا یسری شغل و صفات خفن بهش داده بود که الان حضور ذهن ندارم، چندبار از پسره عکس داد که تو ماشینای لاکچریه و خونه زندگیش لاکچری تره و این صحبتا، بعد اینجوری داستانش رو شروع کرد که سیستمم تو شرکتمون خراب شده بود و این اقا اومده بدون اینکه ازش بخوام برام سیستم رو درست کرده و خیلی تحویلم گرفته، بعد هرچی رفت جلوتر داستان اینجوری شد که پسره بهش پیام میداده و زنگ میزده و میرفته دنبالش و کلی هدیه های ارزنده براش خریده بردنش رستورانای خیلی لاکچری و یسری بدون هماهنگی اومده دنبالش و بدون آمادگی قبلی اینو برده تو یه مهمونی خیلی خفن که همه اعضای خانوادش داخل مهمونی هستن و همه زنا شیک و مجلسی با بهترین تیپا و همه عملی، بعد میگفت همه اونجا منو بخاطر تیپم تحقیر کردن منم ناراحت شدم رفتم تو تراس شروع کردم گریه کردن پسره هم پشت سرم اومده بغلم کرده بوسم کرده و گفته همینجوری دوستت دارم😂😂😂 وای یادم میاد میخوام سرمو بکوبم به دیوار از بس این ادم رمان خونده بود و مارو خر فرض کرده بود، بعد مثلا میگفت پسره برام روسری نقره کوب خریده و مربای شقاقل اورده، میگفتم خب کو عکس بده، میپیچوند، یا مثلا بقول خودش از چتای پسره پیام رو کپی میکرد میفرستاد اسکرین شات نمیداد، خلاصه گذشت من یسری از تو پیج این دختره پیج پسره مذکور رو پیدا کردم دیدم اوووووو طرف با یه خانم جیگری که در شان هم بودن واقعا نامزد کرده و همه چیشون انقددددد لاکچریه که اصلا راه نداره به این دختر فامیل ما نگاه کنه حتی، البته وضعشون خوبه ها ولی در حد اون و اصلا نامزد اون نیست، این دختره با چهره خیلی عادی و خیلی خیلی چاق و قد کوتاه، نامزد اون تو مایه های دنیا جهانبخت بود، نمیدونم فهمیده بود من پسره رو پیدا کردم یا چی ولی درکل داستان رو اینجوری تموم کرد که اومده خواستگاریم ولی چون خانواده اونا راحت تر بودن مشرو.ب تو مهمونیاشون سرو میشه گفتم اختلاف فرهنگی داشتیم رد کردم، 😂😂😂😂 هنوز یادم میاد از اوج جوگیر بودن این ادم خندم میگیره، چهارسالی از من بزرگتر بود تازه
زن خوبه خوشگل باشه سفید و کمی چااااااااق سفید و کمی چاق، آها، مرد خوبه خوشتیپ باشه پولدار و بداخلااااااااق پولدارو بداخلاق
من خودمو جای پسر عموم جا زدم و با دوست صمیمی دوست شدم حتی قرار بود برم خواستگاریش که لو رفتم و دوستیمون نابود شد 😞من فقط میخواستم چون منو که عاشق بودم مسخره میکرد بگم بهش عشق دست خود ادم نیس😑
زندگی مثل یه گل سرخه بچینی پژمرده میشه نچینی خشک میشه پس باید از هر دقیقه اش لذت برد
ولی من چون خودم ندیدم تهمت دروغ هم نمیزنم به کسی، شاید براش اتفاق افتاده
اخه تو اون بازه ای که میگفت پسره دنبالمه من عکس و فیلمای نامزدیشو دیدم که اصلا ترکیه بودن، تازه هی میگفت پسره فللن کرده بیسار کرده ولی اصلا حاضر نبود عکس بده
زن خوبه خوشگل باشه سفید و کمی چااااااااق سفید و کمی چاق، آها، مرد خوبه خوشتیپ باشه پولدار و بداخلااااااااق پولدارو بداخلاق