2777
2789
عنوان

انشای کوفتی🥲😂

3998 بازدید | 14 پست

میشه یه داستان بگین درباره ضرب المثل کوه به کوه نمیرسد آدم به آدم میرسد

معلمام که رو شبیه نبودن به انشاهای نتی حساسن

یعالمه به مغزم فشار اوردم ولی چیز خاصی ب ذهنم نمیرسه😑 اخه مگه داستان نویسم من😂 حداقل ایده بدین یچیزی سرهم کنم بره😕😂.. همیشه از انشا بدم میومده

خنده تلخ من از گریه غم انگیزتر است...🙃🥀 

۱۵ سال عینک می‌زدم، صبح‌ها دنبال عینک می‌گشتم، تو مهمونی‌ها نگران خط عینک بودم و آرایش چشمم درست درنمی‌اومد… 🥺

واقعاً خسته شده بودم! 😩💔

تا اینکه پیش دکتر کیوان رضایی تو بیمارستان نور لیزیک کردم 💕

عملش انقدر ساده و راحت بود که خودم تعجب کردم! فقط چند دقیقه طول کشید و اصلاً درد نداشت 😍

الان بعد از ۱۵ سال، بدون عینک بیدار می‌شم، راحت آرایش می‌کنم، با بچه‌ها بازی می‌کنم و تو هر عکسی احساس زیبایی و آزادی می‌کنم ✨💖

واقعاً بهترین تصمیم زندگیم بود.

گفتم اگر کسی عینکی هست و دنبال دکتر میگرده از اینجا میتونه باهاشون مشاوره بگیره

منم از انشا متنفر بودم  میدادم به زنعموم که رشتش ادبیات بود بنویسه😂🤧

اخخخ ولی خب تا کی اینو اون بنویسن امتحانارو چیکار کنیم😂

خودم متنفرم از انشا ولی سعی میکنم خودم بنویسم اینم چیزی به ذهنم نمیرسه😕😂

خنده تلخ من از گریه غم انگیزتر است...🙃🥀 

💫زن و شوهری نشسته بودند و یک لحظه شوهر به همسرش گفت : میخوام بعد از چندین ماه پدر و مادرم و برادرانم و بچه هایشان فردا شب به صرف شام دور هم جمع کنم و زحمت غذا درست کردن را بهت میدم .

زن با کراهیت گفت : ان شاءالله خیره میشه . مرد گفت : پس من میرم به خانواده ام اطلاع بدم .

روز بعد مرد سرکار رفت و بعد از برگشتن به منزل به همسرش گفت : خانواده ام الان میرسن شام آماده کردی یا نه؟

زن گفت : نه خسته بودم حوصله نداشتم شام درست کنم آخه خانواده تو که غریبه نیستند یه چیز حاضری درست میکنیم .

مرد گفت : خدا تو رو ببخشه  دیروز به من ميگفتی كه نمیتونم غذا درست کنم آخه الان میرسن من چيکار کنم ....

زن گفت : به آنها زنگ بزن و از آنها عذر خواهی کن اونها که غریبه نیستند .

مرد با ناراحتی از منزل خارج شد . و بعد از چند دقیقه درب خانه به صدا در اومد و زن رفت در را باز کرد و پدر و مادر و خواهر و برادرانش را دید که وارد خانه شدند.

پدرش از او پرسید پس شوهرت

کجا رفته ؟

زن گفت : تازه از خانه خارج شد .

پدر گفت : دیروز شوهرت اومد خونمون و ما رو برای شام امشب دعوت کرد مگه میشه خونه نباشه ؟

و زن متحیر و پریشان شد و فهمید که غذایی که باید می پخت  برای خانواده خودش بود نه خانواده شوهر ؟

و سریع به شوهر خود زنگ زد و بهش گفت که چرا زودتر بهم نگفتی که خانواده منو برای شام دعوت کرده بودی ؟

مرد گفت : خانواده من با خانواده تو فرقی  ندارند .

زن گفت : خواهش میکنم غذا هیچی تو خونه نداریم زود بیا خرید کن.

مرد گفت : جایی کار دارم دیر میام خونه اینها هم خانواده تو هستند فرقی نمیکنه یه چیزی حاضری درست کن بهشون بده همانطور که خواستی حاضری به خانواده ام بدی ..

و  این درسی برای تو باشه که به خانواده ام احترام بگذاری .

🎈 پس با دیگران همانطوری رفتار کن

که دوست داری دیگران باتورفتارکنند🎈



نمیدونم ربط داشت یا نه . ولی امروز خوندم خوشم اومد

خب موصوعش که راحته مثلا یه داستان راجع به دونفر بنویس که یکی به اونیکی بدی میکنه بعد یه مدت دوباره ه ...

اره خب منم رو همین فکر کردم ولی میخواستم یه داستان جالب باشه چون خیلی تکراری میشه

 مثلا نمیدونم شخصیتارو تو چه موقعیتی قرار بدم

خنده تلخ من از گریه غم انگیزتر است...🙃🥀 
کتاب زیاد بخونی ذهنت خلاق میشه

خیلی کتاب دوس دارم ولی متاسفانه پول خریدشو بهم نمیدن

توی نتم پی دی اف زیاده ولی چشم ادم درمیاد، ورق زدن کتاب یچیز دیگس

خنده تلخ من از گریه غم انگیزتر است...🙃🥀 
ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

جدیدترین تاپیک های 2 روز گذشته

مدارسUWC

eliiiiii80 | 1 دقیقه پیش
2791
2779
2792