یه رمان بود همسایه ایی ۲تا دختر بودن خواهر بودن ک اسمشون یادم نیست کنم اسم پسرام براهین و برایان بود تازه خونه پسرا امده بود اونجا پسرا کورد بودن
هردو از دخترا خوششون می امد بعد تو این دعوت کردنا و زیاذ همدیگه رو میدیدن ک برایان ب خواهره دختره فک کنم تجاوز میکنه (این رمان اصلا صحنه نداره)و اینا ک دیگه این دوتا هی همدیگه رو زیاد می بینن
بچه ها باورتون نمیشه! برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.
الان فقط میخام حال نیمام خوب شه برگرده به مادرش و عشقش، مهم نیست اگه برای من هم نبود، فقط خوب شه و سالم باشه، نه که برای یه تنفس ساده اش کل تخت بیمارستان بلرزه... 😭💔
آره بخدا به هرکی میگم میگه ناشکری میکنی چقدر لوس بازی درمیاری چقدر همه چیزو بزرگ میکنی هیچکس نمی ...
انتظار از هیچکس حتی خواهره خودتم نداشته باش اینا ک میدونن اذیتی و بهت میگن ناشکر و لوس زندگیشون با تو فرق داره اونا زندگیشون خوشه فک میکنن همه مث خودشونن عزیزم