2777
2789
عنوان

پسرک بیچاره.....

138 بازدید | 0 پست

دختر هنوز که هنوز است شب اخر را به باد دارد شبی که پسرک با دلی شکسته از در خانه بیرون میرفت.

دختر برای هزارمین بار تمام اتفاقات را مرور کرد

از ان زمانی که بچه بودند و همبازی از ان زمانی که پسرک برای اولین بار به او گفت دوستش دارد از ان اولین باری که برای خواستگاری پا به خانه شان گذاشتند

پدر دختر بهانه می اورد شاید هم به قول خودش میخواست پسر را امتحان کند

شب اخر پسر با دلی شکسته قبل از خروج نگاهی به دختر انداخت دختر علاقه ایی به او نداشت اما از ته دلش ناراحت و نگران پسر بود

پسر برای اخرین بار دوستت دارم را به دختر گفت و از خانه خارج شد

روز بعد دختر باکلی دعوا و جر و بحث توانست به خانه پسرک برود اما دیر بود برای همه چیز

وقتی رسید مادر پسر در حال پهن کردن لباس ها بود دختر نگاهی به اطراف کرد و از مادر پسر جویا شد که پسرش کجاست

مادرپسر با لبخند به دختر گفت در اتاقش هست

دختر به سمت اتاق رفت در را باز کردو این ها اخرین چیز هایی بود که از ان پسر میدید

چشمانی که داشتند بسته میشدند و دستهای خونی و لب هایی که برای اخرین بار اسم دختر را صدا میزدند

دختر خود را به پسر رساند صدایش در نمیامد پسر نگاهش کرد نگاهش رنگ غم داشت دختر اشکهایش میریخت دختر قبل از اینکه چیزی بتواند بگوید پسر چشمانش را بست دختر جیغی از ته دلش کشید اما دیر بود پسر رفته بود برای همیشه

پسرک مرد دختر از همه ی خانواده اش گذشت وعذاب کشید پسرک رفت و دختر له شد ان دختر خورد شد عوض شد ان دختر شاد تبدیل به دختری غمگین شد که هیچکس نمیتوانست خوش حالش کند و اورا بخنداند

ان پسر مرد و رفت اما هیچکس نفهمید ان روز دختر هم با ان پسر مرد با ان پسر دفن شد و تمام شد



براساس داستانی واقعی💔💔💔💋

      goftino.com/c/Xprpt9   ♕ ಥ‿ಥ ♕      
ارسال نظر شما
این تاپیک قفل شده است و ثبت پست جدید در آن امکان پذیر نیست

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792