من پارسال همین موقع ها بود درگیر این بیماری شدم،جوری که نمیتونستم بیرون ببینم چه برسه برم بیرون دم در از شدت استرس بالا میاورد حالت خودکشی دایم گریه حموم نظافت به زور ،فکر کن بعد یک هفته مامانم به زور منو حموم کرد،بچه هام انقدر گریه میکردم اونام همش با من حال بد داشتن چی بگم
انوزم درمان قطعی نشدم ولی خیلی خوبم سرم گرمه،خدا نکنه یه روز بیکار بشم