بله
اون زمان من گوشی نداشتم
تو حرم از مادر و خواهرم جدا شدم و گمشون کردم
عین بچه ها با چشم پر اشک و صدای لرزون رفتم پیش یکی از خدام حرم که میشد دوست همسرم و ازشون خواستم گوشیشون رو قرض بدن تا زنگ بزنم
همسرمم پیش دوستش بود و منو دید
شماره مامانم که روی گوشی دوستش افتاد رو گرفت و داد به مامانش تا تماس بگیره
و ادامه ماجرا...😁