روبروم نشست با لبخند همشگیش
تو چشام نگاه کرد
یهو دستاشو مشت کرد
و رو بروم نگه داشت
گفت اگه بگی گل کدومه برای همیشه میمونم
گفتم اووو تکراری شده این چیزا دیگه
همه این متنو خوندنو میدونن
لبخند زدو گفت انتخاب کن
با خنده زدم رو مشت دست راستش
باز کرد مشتشو
پوچ بود
اون یکی مشتشم اشاره کردمو باز کرد
اونم پوچ بود.
یهو خورد زیر ذوقم
گفتم یعنی چی...
باخودم فکر کردم
نکنه این مقدمه ست برا رفتن
تو چشام اشک جمع شده بود
ولی اون اروم بود..
نمیدونستمچیکار کنم
با بغض گفتم پس گلش کووو
دوباره لبخند همشگیاشو زدو
گفت روبروم نشسته..
وقتی تو هستی دیگه هیچ گلی وجود نداره...