راستش مدتیه خیلی حساس شدم و مدام تنهایی اذیتم میکنه... دلم یه میز چوبی میخواد که ارتفاعش از سطح اتاق ۷۰ سانت باشه و پوسیدگی روش نشونه از قدمتش باشه و ۲ تا شمع سفید رنگ که صفحه رمانمو روشن کنه در حالیکه پنجره اتاق بازه و صدای بارون رو میشنوم که آروم آروم برگ های کف حیاط رو خیس میکنه ، رمانمو بخونم و بیشتر به تنهاییم فکر کنم ، باشد که بالاخره من و یا تنهایی دست از غریبی برداریم و کمی در کنار هم احساس راحتی داشته باشیم ، صد سال تنها اما غریب و وحشی... :)))