2777
2789
عنوان

مونـتیـگو💙

458 بازدید | 0 پست

همیشه به گرفتن دستات وقتی کنارم داری قدم میزنی فکر کردم،مثلا اینکه چجوری برای اولین بار غیر مستقیم بهت بفهمونم که به لمس پوست لطیف و نازکت محتاجم ،به اینکه سرما دلیل کافیه؟یا اصلا خیلی یهویی دستامو بزنم به دستاتو بعدش انگشتامو ما بین انگشتای بچگونت گره بزنم 

یا چمیدونم به طولانی زل زدن به چشمات،همش فکر میکنم چیکار کنم که یه بار چشماتو از نزدیک ببینم ،رنگش ،هاله اش ،تار به تار مژه هات ،به اینکه مثلا بگم بیا یه بازی کنیم ،چشمامونو بدون لحظه ای پلک زدن به هم بدوزیم و هرکسی که کوچیک ترین پلکی زد بازنده و من یه دل سیر اون صورت عین ماهتو دوره کنم

یا بارها به رقص موهات فکر کردم ،به لبخندات،به قهر کردنت و ناز کشیدنات

دستامو پیچیدم دور فنجون و گفتم:واقعا همشون کار سختیه؟

نگاه غمگینشو دوخت بهم و گفت:برای خیلیا نه اما برای کسی که کل زندگیش فقط یکی دلشو برده قطعا اره

لبخند زدم وگفتم:کجا برده؟

اونم خندید و دلم غش رفت ،دستی توی موهاش کشید ،بنظرم زیادی خوش پرستیژ بود 

گفت:برد اونجا که دلبر خونه داره

لبخند دوندون نمایی زدم و گفتم:دلبر کجا خونه داره؟

چشماش برخلاف لباش خندید و گفت:چپ سینش یه خونه داره که یه دیوار فولادی داره 

من الان پشت اون دیوارم ،خیلیا اونجام نیستن

گفتم:چاییتو گرم کنم؟

گفت:علی چپ دیگه؟

اروم زمزمه کردم:صاحب خونه ای 

با چشمای گرد شده گفت:چی؟

لبخند زدم و گفتم:میگم استکانتو بده ،چاییت یخ کرد

استکانو تا رفتم بگیرم،دستاش نشست رو دستم و گفت:اینقد صبر میکنم که بدون ترس این حرفو بلند بزنی ،حالام چایی لب سوز بریز که چایی دست یار خوردن داره دلبر

#ژین آ

وای از گرد ســم تازه خر خریده ها!!! وقتی با من حرف میزنی رفتار ارزونتو بزار توی جیبت:)

ارسال نظر شما
این تاپیک قفل شده است و ثبت پست جدید در آن امکان پذیر نیست

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2844
2843
2834
2835
2108