2777
2789
عنوان

داستان زندگی من🥺🥺🥺💔💔💔😔

264 بازدید | 9 پست

بچه ها ازتون خواهش میکنم توهین نکنید فقط اگه تونستید راهنماییم کنین چون دارم خودمو نابود میکنم😔🥺

بچه ها من وقتی ۱۴ ساله ام بود با شوهرم دوست شدم اومد خواستگاریم خیلی دختر خوبی بودم درسم عالی بود تیزهوشانی نمیدونم چجوری شد ک دوتاپامو کردم تو ی کفش ک زن همین میشم موقعیت خانواده ام وخودم برعکس موقعیت خانواده وخود شوهرم خیلیییی خوبه توروخدا نگید از خودراضیم چون میخام بدونین ماجرارو .خلاصهبزور واصرار واعتصاب و ... با کلی مخالفت خانواده ها وقتی اول دبیرستان میخوندم زنش شدم .روزی ک زنش شدم اولین ضربه بهم خورد واز بهترین مدرسه ک بخاطرش کلی زحمت کشیده بودم اخراج شدم ولی چون شرط پدرم ادامه تحصیل بود رفتم غیر انتفاعی .از همون موقع متوجه شدم ک خانواده شوهرم چقدر با ما متفاوتن ولی چون انتخاب خودم بود دم نزدم تو نامزدی متوجه چت هاش شدم ولی خیلی بچه بودم وبخشیدم خانواده ام به شدت ابرو دار وارومن برعکس شوهرم خیلی بی حیاست همینطور خانواده اش 😔خلاصه من هرروز غصه میخوردم چون شوهرمو دوست داشتم ولی میفهمیدم که جور من نیست ولی نمیتونستم به کسی بگم ومیریختم تو خودم روز بروز لاغرتر میشدم وعصبی تر شوهرمم چن بار تو گوشیش متوجه پیاماش شدم ولی هربار گولم میزد و من میبخشیدمش ی بار ک قضیه خیانتش ک مزاحم ی زن شوهر دار شده بود لو رفت وهمه فهنیدن پدرومادرم گفتن باید جدابشی ولی شوهرم اونقدر التماس وگریه وزاری ک غلط کردم و....من بخشیدم اشتی کردم ولی از اونموقع مدام شک کردنم وچک کردنام شروع شد 😔توروخدا نرین تا بقیشو بذارم

خدا بعضی ها رو از زندگیتون میبره بیرون چون حرفهایی رو شنیده که شما نشنیدین 👌👌👌👌پس اینقدر گله نکنین ازش💔

ی مدت خوب بود .رفتار خانواده اش زمین تا اسمان با ما فرق میکرد میفهمیدم اشتباه کردم ولی نمیخاستم قبول کنم چون شوهرمو دوست داشتم .اینم بگم همسرم هیچیییی نداشت ووقتی اومده بود خواستگاریم مادرش گفته بود مارو سنگ رو یخ کرد عمرا این دخترو ب این بدن 😔اینو بعدا خواهرشوهرم گف ک ماهنوزم موندیم که  علی چه کار خوبی کرده بود ک تو نصیبش شدی بقران بس که بقیه جاریام خانواده شون وخودشون درب وداغونن خودشونم باورشون نمیشد 😔خلاصه اومد بعد دوسال نامزدی من تو سوم دبیرستان عروسی گرفتیم وبماند ک خانواده اش چقدر سر عروسی اذیتمون کردن بیچاره پدرومادرم چون تک دخترشون بودم بخاطر من دم نزدن شوهرمم خجالت میکشید از کارای خانواده اش ولی چیزی نمیگفت خلاصع وقتی اومدیم خ نه خودمون من باهزار بدبختی مدرسه میرفتم وبازم شک کردنام ب شوهرم ادامه داشت که اخرش منجر میشد به دعوا وکتک کاری ومن همجنان ب کسی نمیگفتم چون انتخاب خودم بود چون دوستش داشتم چون با خودم میگفتم من شک دارم وگرنه اون کاری نمیکنه چون تو خانواده مون ی طلاق نداشتیم چون نمیخاستم برای بار دوم پدرمو ناامید کنم خلاصه زد ومن ناخواسته با وجود دوتاکیست باردار شدم .نمیدونم حکمت خدا چی بود ک تو اون شرایط بااون وجود ک دکتر خودشم تعجب میکرد ک چجوری باوجود کیست اونم دوتا باردارشدم ب این زودی خلاصه شوهرم وقتی شنید اونقد خوشحااال شد که نگو ونپرس اینم بگم شوهرم رفتارش خیلی باهوم خوب بود در مواقع عادی هرچی ک میخاستم پولم نداشت قرض میکرد برام فراهم میکرد ولی خب دعواهامون سراینکه من میفگتم مشکوک میزنی وخیانت میکنی پابرجا بود ک اخرشم منو کتک میزد ومیومد ک معذرت میخام غلط کردم خلاصه بعد دنیا اومدن دخترم شوهرم بدتر ازقبل شد خیانت میکرد تااینکه مچشو گرفتم وفهمیدم به ی دختر ک خیلی فقیر بودن قول ازدواج داده وگفته مجردم بقران بجان دخترم حتی انگشت کوچیک من هم نمیشد دختره خلاصه به این بهانه ک میاد دختره رو میگیره از دختره پول وگوشی گرفته بود ک بعد اینکه من فهمیدم دعوای شدیدی شد ومن خانواده شو جمع کردم وپدرومادر خودمو ابروشو بردم  😔بعدشم قهر کردم رفتم خونه پدرم ولی پدرم گف نمیشه با ی بچه حدابشی خودمم دلم به جدایی نبود ومیخاستم ادب بشه خلاصه اونقد اومد ورف ک من بخشیدم وبرگشتم خلاصه این بهتر نشد ک بدتر شد میگف منو دوس داره ولی من مطمین بودم خیانت میکنه خلاصه بی احترامی میکرد بهم کتک میزد وبعدش میومد ک ببخشید غلط کردم 😔🥺منم ساده رام میشدم و میبخشیدم خلاصه هی این ببخش های پی در پی روشو باز کرد المپیادی بودم وهمه میگفتن صددرصد پزشکی قبولم اوردم ۳۰۰۰۰ اونقد پدرم غصه خورد .پدرم برد منو ثبت نام کرد دانشگاه آزادر شهرمون بدون کنکور .وهزینه شو پدرم میداد.زندگی میگذشت دخترم سه ساله بود خلاصه ی بارم معلوم شد با ی زن بیوه ک همسن مادرمه و ی پسر داره چن سال کوچیکتر ازمن دوست شده وخداداند ک چی بینشون بوده ولی بعد کلی قهرودعوا ورفتن دم در خونه زنه من وکیل گرفتم وگفتم دیگه جدا میشم ک این رفت وکیلو پیدا کرد گف توروخدا نذار زندگیم بهم بخوره من زنمو دوست دارم اومد دم درمون تا صب نشست تو کوچه میگف خودمو همینجا میکشم داییم صبح اومد بزور راضیش کرد ک بره گفته بود نرگسو راضی میکنم برگرده برو خونه خلاصه خانواده شم میومدن دنبالم ولی چه دنبال اومدنی همش میگفتن دخترتون حساسه چرا پس اون یکی جاریا چیزی از شوهراشون نمیگن 

خدا بعضی ها رو از زندگیتون میبره بیرون چون حرفهایی رو شنیده که شما نشنیدین 👌👌👌👌پس اینقدر گله نکنین ازش💔

 ابروی پسر مارو برده میگفتن مرد خیانت بکنه چیزی ازش کم نمیشه زن باید خیانت نکنه خلاصه بزرگترها جمع شدن وبا تعهد مارو اشتی دادن 😔اینم بگم من خودمم نمیتونم ازش دل بکنم 😔پدرمم بحاطر دخترم میگه جدا نشو چون حتی مشاورا هم میگن  شوهرم منو دوست داره وفقط مثل ی مریض ب این کار عادت کرده 😔خلاصه پدرم ک فهمید اینجوریه گفت حمایتت میکنم درستو بخون وکاره ای بشو از کجا معلوم ک این بعد ده سال ولت نکرد اونموقع خودت بتونی از پس خودت بر بیای من درس خوندم و دوسال پیش یکی از هم روستایی های شوهرم ک از فامیل های دورشون هس اسمش قبول شد برای دانشگاه فرهنگیان .وشوهرم وقتی اون موضوع رو شنید کلی بهم اصرار کرد ک معلمی برای خانوم خوبه بخون معلم شو و...خلاصه منم ب پدرم گفتم اونم گف چون درسای دانشگاهت انلاینه بخون شاید قبول شدی و من کتابای انسانی رو ازدیوار پیداکردم وخوندم .اینم بگم شوهرم خیانتاش ادامه داشت وهراز چند گاهیی ی شماره ای میدیدم ودعوا وکتک کاری اخرشم اشتی .خلاصه کنکورو ک دادم رتبه ام شد ۱۰۰۰۰ ومن قبول نشدم خلاصه خیلی ناراحت شدم از

خدا بعضی ها رو از زندگیتون میبره بیرون چون حرفهایی رو شنیده که شما نشنیدین 👌👌👌👌پس اینقدر گله نکنین ازش💔

هر سال ماه رمضون یا وزنم بالا می‌رفت یا کلاً برنامه غذاییم به‌هم می‌ریخت 😅


امسال اما فرق کرد… چون با رژیم فست پرو دکترکرمانی جلو رفتم. این برنامه جوری طراحی شده که اگه روزه بگیری دقیق با سحر و افطار تنظیمه، اگه هم نتونی روزه بگیری می‌تونی مثل یه فستینگ اصولی انجامش بدی.

خودم بعضی روزها روزه نیستم، ولی با اینکه روزه نمی‌گیرم، میل به غذا هم ندارم! ولعم کمتر شده، خوابم بهتر شده و حس سبکی دارم.

اگه می‌خوای امسال هم روزه بگیری هم وزن کم کنی

یا حتی بدون روزه فستینگ اصولی داشته باشی

سایت دکترکرمانی رو حتما ببینید

ی طرف بخاطر شوهرم درسمو و..همه چی رو ول کرده بودم وزنش شده بودم ازاین طرف این توزرد وخائن دراومده بود .همه دوستام ک تو تیزهوشاان بودیم همشون الان دکتر دندانپزشک و...هستن حتی اونایی ک درسشون ضعیف تر ازمن بود برا خودشون کسی شدن ولی من هیچی نشدم لیسانسمو گرفتم هیچ کاری پیدا نمیشه  هیچ کسو نداریم برام ی کار خوب جور کنه شب وروزم شده غصه خوردن 😔تااینکه امسال اومدن گفتن شرط سنی دانشگاه فرهنگیان ۲۴ سال شده وبااین حساب من ی سالو فرصت دارم ک کنکور بدم 😔پدرم پول داد بهم ک برم کلاس ثبت نام کنم وبخونم تا قبول بشم ولی شوهر عوضیم هرروز ی ناراحتی درست میکنه الان چن ماهه گوشیشو زیر نظر دارم مدام با یکی حرف میزنه ومن پشت خط میفتم وقتی میاد خونه میبینم پاک کرده اعصابمو بهم میریزه واخرش دعوا البته الان دیگه نمیزنه ولی سروصدا وفحش میده بخدا نمیدونم چیکار کنم حالم از خودم بهم میخوره رفتم مشاور میگه تو چکش نکن واین ی سالو درررس بخون فقط ولی من نمیتونم مدام چکش میکنم ی کلمه درس نمیخونم و همش ب این فکرم ک ببینم کجاس با کی حرف میزنه اونقد لاغر شدم ک کسی ندونه فک میکنه مریضی چیزی دارم خدا نکرده خواهش میکنم اگه کسی میتونه کمکم کنه فقط نگید جداشو ک من نمیتونم مطمینم دخترمو بهم نمیده من بدون دخترم هیچم 😔خودمم توان جدایی ندارم دلم مبخاد مستقل بشم برا خودم پس انداز وخونه وماشین داشته باشم ک اگه ده سال بعد ولم کرد ورفت بتونم رو پام بایستم

خدا بعضی ها رو از زندگیتون میبره بیرون چون حرفهایی رو شنیده که شما نشنیدین 👌👌👌👌پس اینقدر گله نکنین ازش💔

زندگی با یک هرزه فردا برای آبروی دخترت هم خطر داره و اون رو هم به خطر میندازه 

فکر کردی دخترت تو یه جو متشنج که هی دعوا هی کتک کاری هی بی آبرویی بخواد بزرگ بشه می تونه سالم بار بیاد؟ 

این چه کاریه دلاری با زندگی خودت و بچه ات می کنی از سر لجبازی؟

ببین عزیزم.من همه نوشته ات را خوندم و ناراحت شدم برات ..

اما قوی باش ..به آینده فکر کن تو یک سال فقط فرصت داری ...تو دختر باهوش و زرنگی هستی ..هر جور هست تلاش کن و.تلاش کن 

تلاش کن تا خودت رو به خودت ثابت کنی ..

خدا هم پشتته ..حیف از دختر با استعدادی مثل توست ..

به این فکر کن که به محض قبولی هر ماه حقوق تو حسابته ..دیگران هم طور دیگه ای بهت نگاه می کنند ..خودت هم یک زن مستقل میشی ..برای روحیه خودت هم معرکه است ..دخترت هم بعدها بهت افتخار می کنه ...

با وجود پدرو مادر و خانوادت استرس چیو داری عزیزم .اصلا ناراحت نباش به حرف مشاورت گوش بده چکش نکن یه مدت بی خیالی طی کن،به خودت برس درستو بخون بهش زیاد توجه نکن تو از عشق خودت لبریزش کردی به همین خاطر سمتت نمیاد چرا لاغر شدی چرا به خودت نمیرسی چرا خودت رو فراموش کردی.نمیخوام بگم تقصیر شماست که شوهرت هرز میپره نه ولی شما هم بی تقصیر نیستی گلم.خداروشکر که از همه لحاظ ازش سری پس چرا یه جوری زندگی کردی که جاتون عوض شده!چرا تو دنبال اونی چرا همش میگی بدون اون نمیتونم.این بزرگترین و اولین اشتباهت هست.به قول خودت خانواده شوهرت سطح پایینی دارن خب عزیز رفتار شما اگر درست میبود الان باید شما رو رو سرشون حلوا حلوا میکردن.بنظر من اولین کاری که باید بکنی ذهنتو ازین افعال منفی که بدون اون نمیتونم و هر ذلتی رو بخاطرش تحمل میکنم رو بریز دور.اگر میخوای ادامه بدی برا خودت هدف تعیین کن و بهش عمل کن.برا خودت و خانوادت ارزش قائل شو.به خودت برس به ظاهرت برس.تغییر کن.بزار متوجه تغییرت بشه.ورزش کن تیپتو عوض کن.خرید برو هرچی دوست داری بخور که چاق بشی به اندامت برس .بعدش متوجه میشی داره به طرفت جذب میشه.تا خودت نخوای و تغییر نکنی نمیتونی رفتار دیگران رو تغییر بدی

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792
داغ ترین های تاپیک های امروز