2777
2789
عنوان

مونتـیگو💙

370 بازدید | 0 پست

یه زمانایی ته قلبم چنان دلتنگ میشد ،اینقدر بی قرار میشدم که نمیتونستم یه جا بند شم همش دم تراس بودم تو سرما گرما،سیگار دود میکردم،اهنگ گوش میکردم اما باور کن هیچکدوم از اینایی که تو شرایط عادی کوکم میکرد و مودمو تغییر میداد نتونست حالمو عوض کنه،مدام درگیر بودم ،مدام این سو و اون سو میرفتم ،چشامم پر و خالی میشد 

هه !خیلی عجیب بود ،غرورم دود میشد ومیرفت هوا ،حتی میزدم تو کوچه و خیابون و همه چیز بازم سر جاش بود 

مدام گوشیمو روشن و خاموش میکردم و عکس تویی که پس زمینه گوشیم بود هم مسئله رو حل نمیکرد 

میشه بدونم تو چه مسئله مجهولی بودی؟تو سخت تر از انتگرال بودی 

ساعت ها بهت فکر میکردم،به هر دری میزدم اما به جواب نمیرسیدم 

همونجور که دستم پشت گردنم روی میز نکیه داده بودمو سرمو شرمنده گرفتم پایین و گفتم :خب چرا نمیومدی ببینیم؟من که خبر نداشتم

خندید و طره ای از موهامو بین انگشتاش گرفت ک از دستش لیز خوردن و دوباره اینکارو تکرار کرد گفت:چون دیدنت دلتنگ ترم میکرد،اینکه ندونی ،اینکه عادی جلوه بدم،اینکه سعی کنم مثل همیشه عین خودت جدی باشم ،اینکه نگاهامو از چشمای درشت و نفوذ ناپذیرت بدزدم،اینکه نتونستم لمست کنم ،همشون دیوونم میکرد 

گفتم :خب اما حالا،همشو با هم داری

لبخند اروم و پرجونی زد و گفت:هنوزم گاهی...

حرفشو نصفه رها کرد ،دستمو گذاشتم رو دستش و گفتم:گاهی چی؟

انگار چشمام بهش اطمینان داد که دوباره سر حرفو باز کرد و ادامه داد:نمیدونم چیه اما گاهی ،دیدنت دلتنگ ترم میکنه،میخوام حل شم توت اما انگار بازم سیرابم نمیکنه،ساعت ها دیدنت بیقرار ترم میکنه

نگاهم خیس شد 

اسممو صدا زد،پر تب ،پر از خواهش،پر از خواستن

جانمی گفتم ،محکم

گفت:خیلی دوست دارم 

دستشو بوسیدم و صورتمو چسبوندم بهش و اشکی که لیز خورد و روی دستای گندمگونش خودنمایی کرد

#ژین آ

وای از گرد ســم تازه خر خریده ها!!! وقتی با من حرف میزنی رفتار ارزونتو بزار توی جیبت:)

ارسال نظر شما
این تاپیک قفل شده است و ثبت پست جدید در آن امکان پذیر نیست

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2844
2843
2834
2835
2108