2777
2789

نی‌نی سایتی‌های عزیز

دنبال یه جای مطمئن برای یاد گرفتن نکات بارداری، نگهداری نوزاد، تربیت کودک و بهبود رابطه با همسر هستی؟

توی کانال "بله" ما هر روز:

✅ نکات کاربردی مادر و کودک

✅ آموزش‌های تربیتی

✅ توصیه‌های روانشناسی خانواده

✅ ایده‌های رشد و بازی با کودک

✅ مطالب سلامت زنان و بارداری

و کلی مطلب جذاب دیگه منتشر می‌شه...

به جمع ما بپیوند و از این محتوای  کاربردی استفاده کن.  🌷

ن

امشب گلرخ میمیرد! بلاخره امشب گلرخ میمیرد قبل هرچیز امضا رو بخون!۲۳سالمه و ۸۵ رویداد خاصیه تولد عزیزدلم داداش شهابم..♡ اگر بدون لایک و جواب گذاشتمتون چون من از حیوانات وحشی  اکثرا بی تفاوت میگذرم 😇🌸تشبیه خوبی بود اینجا کم نیستن همچین افرادی  🤪 مذکر ها درخواست ندید و در تایپکم شرکت نکنید و ریپلای نکنید! سوم اینکه اسمم گلرخه اگر سوالی ازتون تو تایپک پرسیدم درمورد همون میخوام بدونم  مخالف اینم که کسی به عقیده کسی توهین کنه یه دختر تیرماهی  مشهدی  اگر در تایپکام بی پروا صحبت میکنم چون کسی نیست که برای شناسایی ازش واهمه داشته باشم و مقصدم جداست  و برای همه ناشناسم.. 😊‌                  من از اندوهایم ارام میگذرم تا قدرم را بدانند گویند که هرکس رود عزیز میشود میرسد روزی که خواهم رفت  ‏متن نامه ی علی شریعتی به عشقش :عزیزِ مهربانِ بداخلاقِ صبورِ تندجوش! امید بخشِ  یأس آورِ، پرحرفِ حرف نشنو،بدترین بدِ خوب‌ترین خوبِ با وِی نتوان زیستن، بی وِی نتوان بودن! یک جورِ درهم برهمِ شلوغ پلوغِ قرو قاطی عزیزی که تورا نمی‌توانم تحمل کنمو دنیا هم بی تو تحمل ناپذیر است»متاهل و متهعد به عشق زندگیم برای رسیدن به هم دعامون کنید 😊 امیرپاشام♡

بر خلاف اکثر دخترا که احساس خوشگلی میکنن من هیچ وقت حس نکردم موجود زیباییم

البته گلایه ایی هم ندارم

دیگه به این قیافه عادت کردم

موهای فر فوق العاده خشن

پوست سبزه

چشمای خیلی درشت

ابروهای پهن مشکی  

لبای کلفت

تو یه خانواده ی شلوغ به دنیا اومدم

6تا خواهر بودیم و دوتا داداش

داداشام بزرگ تر از ما بودند و یادم نیست کی ازدواج کردند

بعد از ازدواج هم باما رفت و امد نداشتند چون زناشون از ما خوششون  نمیومد

متولد 60ام 

دختر سوم خانواده ام

خونواده ی ما اصلا با کلاس نبودند

از اون خانواده هایی که تو فامیل کسی محلشون نمیذاره و کلا کسی ادم حسابشون نمیکنه

هر وقت هر کی از فامیل عروسی یا مهمونی گرفت

 و خواستند دعوتمون کنند ذکر میکردند یکی یا دوتا از بچه هاتونو بیشتر نیارین

بابام کشاورز بود

وضع مالیمون معمولی بود


بر خلاف اکثر دخترا که احساس خوشگلی میکنن من هیچ وقت حس نکردم موجود زیباییم

البته گلایه ایی هم ندارم

دیگه به این قیافه عادت کردم

موهای فر فوق العاده خشن

پوست سبزه

چشمای خیلی درشت

ابروهای پهن مشکی  

لبای کلفت

تو یه خانواده ی شلوغ به دنیا اومدم

6تا خواهر بودیم و دوتا داداش

داداشام بزرگ تر از ما بودند و یادم نیست کی ازدواج کردند

بعد از ازدواج هم باما رفت و امد نداشتند چون زناشون از ما خوششون  نمیومد

متولد 60ام 

دختر سوم خانواده ام

خونواده ی ما اصلا با کلاس نبودند

از اون خانواده هایی که تو فامیل کسی محلشون نمیذاره و کلا کسی ادم حسابشون نمیکنه

هر وقت هر کی از فامیل عروسی یا مهمونی گرفت

 و خواستند دعوتمون کنند ذکر میکردند یکی یا دوتا از بچه هاتونو بیشتر نیارین

بابام کشاورز بود

وضع مالیمون معمولی بود

ولی هیچوقت مث ادم زندگی نکردیم

چون مادرم بلد نبود چه جوری خرج کنه

مادرم فوق العاده ادم بد سلیقه ایی بود

همیشه لباسای پولک پولکی و رنگ رنگی تنمون میکرد

یادمه بچه که بودم ماهی یه بارم موهامو شونه نمیکردم

چون شونه بین موهام نمیرفت

حتی وقتی حموم هم میکردم بازم نمیشد شونه ش کنم

اما بزرگتر که شدم فهمیدم اگه به موهام نرم کننده بزنم بهتر میتونم شونه کنم

مدرسه که میرفتم موهام زیر مقنعه م پف بود

هیچکس تو مدرسه دوستم نداشت

از اون بچه هایی بودم که هیشکی دلش نمیخواست باهاش دوست بشه

خیلی درس میخوندم اما هیچ وقت یاد نمیگرفتم

اعتماد به نفسم پایین بود

یه ترس عجیبی از مدرسه تو وجودم بود

چون معلما هر وقت منو میدیدند یه بهونه پیدا میکردند و بهم گیر میدادند

واسه ی همین همیشه از همه ی معلمامون بیزار بودمّ

همیشه تو بازیای بچه گی نقش جن و بازی میکردم

خواهرام میگفتند سهیلا یعنی تو جنی و میخوای ما رو بخوری بعد از دستم فرار میکردند

این بازیا تو بچگی برام شیرین بود

اما بزرگتر که شدم از یاد اوریشون عذاب میکشیدم

البته خواهرامم چندان خوشگل نبودند

کلا هممون به مامانمون رفته بودیم

سیاه و ریزه میزه

اما من از همشون شاهکار تر بودم

همه ی فامیل از مادرم بیزار بودند میگفتند جادو جنبل میکنه

اینو بارها از دختر عموهام شنیده بودم

اما معنیشو نمیفهمیدم

ولی بزرگتر که شدم با چشم خودم میدیدم مامانم با هر کی چپ میفته میره پیش دعا نویس و براشون جادو جنبل میکنه

البته من هیچ وقت باور نمیکردم این دعاها اثر کنه

ولی بعد ها فهمیدیم این همه سال مامانم بابام و با همین جادو ها نگه داشته

بابام دیوونه وار مامانمو دوست داشت

با اینکه مامانم دست پختی هم نداشت چنان تو جمع از دسپخت مامانم تعریف میکرد که لج همه در میومد

با اینکه همیشه خونه ریخت و پاش بود همیشه از اینکه چقدر مادرم کدبانو و خونه داره حرف میزد

  12سالم بود که خواهر اولم ازدواج کرد

با یه پسر ترک از همدان

یادم میاد قبل از ازدواج پسره با خواهرم دوست بود

مامانم هم میدونست و با خواهرم همکاری میکرد که بره پیش پسره


نمیذاشت هیچکس چیزی بفهمه تا اینکه ازدواج کردند

اول دبیرستان بودم

خواهر دومم 2سال از من بزرگتر بود

خیلی اوضاعش خراب بود

یادمه خیلی دوست پسر داشت

دوست پسراش زنگ میزدند رو گوشیه خونه مامانم هم گوشیو میداد به خواهرم که باهاشون حرف بزنه

تا اینکه یه روز خواهرمو تو یه باغ با دوست پسرش گرفتند

خیلی ابرو ریزیه بزرگی بود

همه فهمیده بودند

حسابی تابلو شده بودم

تو مدرسه همه در مورد خواهرم حرف میزدند و من خجالت میکشیدم

یه بار هم عموم خواهرمو تو یه کوچه بن بست با یه پسر دیده بود که داشتند همدیگه رو میبوسیدند

همون موقع خواهرمو سوار ماشین کرده بود و اورده بود دمه خونه

مادرم شروع کرد به عموم فحش بده که شما چشم دید ما رو ندارین و میخواین واسه دخترای من حرف در بیارین

عموم هی توضیح میداد که به قران دخترت تو کوچه با پسره بود اما مامانم میپرید وسط حرفشو به عموم فحش میداد

بعد هم که بابام اومد شکایت عمومو کرد که دست از سر مون بر نمیدارند

و میخوان ابرومونو ببرند و برامون حرف در بیارن

بابام هم همون موقع رفت و با عموم دعواش شد و اومد

بابام برده ی مامانم بود

حرف مامانم واسه ی بابام وحی منزل بود

خلاصه دیگه از اون روز کسی جرات نکرد تو کارمون فضولی کنه

هرکی هرچی از خواهرم دید چشماشو بست و سکوت کرد

تا بلاخره چند وقت بعد خواهرم با یکی از دوست پسراش ازدواج کرد و رفت

اول دبیرستان و به سختی تموم کردم 

تنها رشته ایی که اورده بودم کار و دانش بود اونم رشته ی مدیریت خانواده

تصمیم گرفتم ادامه بدم

حداقلش این بود که تو این رشته نیاز به درس خوندن نبود

چیزایی یاد میگرفتم تو این رشته که امکان نداشت بتونم تو خونه از مامانم یاد بگیرم

اشپزی شیرینی پزی عروسک سازی خیاطی و خیلی چیزای دیگه که یه دختر باید واسه ی اینده ش بلد باشه

عروسک سازی یاد گرفتم اما هیشکی عروسکامو ازم نخرید حتی یه دونشم نتونستم بفروشم

میگفتن بد سلیقه ایی

میگفتند اخه کجا دیدی خرگوش سبز و صورتی باشه

یا خرس ابی باشه

من فکر میکردم اگه عروسک با این رنگا باشه برای بچه ها شاد تره

 اما همه مسخره م کردند واسه ی همین عروسک سازیو گذاشتم کنار

خیاطی هم یاد گرفت اما هیچ وقت کسی نخواست براش لباس بدوزم

 اخه یه نگاه که به سر و لباسم میکردند میترسیدند نکنه واسه ی اونا هم از اون لباسا بدوزم

خلاصه دیپلممو تو اون رشته گرفتم و نشستم تو خونه

کم حرف و منزوی

مادرم بر عکس بقیه ی خواهرام علاقه ایی به من نداشت

هیچ وقت اونجور که با خواهرام گرم میگرفت با من گرم نمیگرفت

منم کاری به کسی نداشتم

خونه رو تمیز میکردم غذا میپختم

واسه خودم کتاب میخوندم تلویزیون میدیدم

هیچ جایی هم دنبال مامانم  نمیرفتم

همیشه خونه بودم

   کم کم نگرانیه مامانم شروع شد

ناراحت بود که چرا برام خواستگار نمیاد

19سالم شده بود اما حتی یه خواستگارم نداشتم

دو تا خواهرام تا 18سالگی عروسی کرده بودند

مامانم باز افتاد تو کار جادو جنبل واسه ی من

میرفت دعا میگرفت  با اب قاطی میکرد میریخت گوشه گوشه ی خونه

لباسامو میبرد پیش دعا نویس روش دعا مینوشت میاورد میداد تنم میکردم

اما فایده نداشت هیچ کس نمیومد خواستگاریم

مادرم خیلی نگران بود

البته خودمم ناراحت بود

نمیخواستم تو خونه بترشم

20سالم شده بود هنوز یه خواستگارم نداشتم

مادرم کم کم شروع کرد بهم گیر بده که یکم از خونه بیا بیرون

از بس تو خونه ایی کسی نمیبینتت که نمیاد خواستگاریت

گفتم اره شاید واسه همینه که هیچ کس نمیاد

با اینکه خوشم نمیومد همه جا دنبال مامانم میرفتم

خیلی محجبه بودم

همیشه با چادر و مقنعه بودم

همه میگفتن ماشاله چه دختر خوب و خانومب اما هیچ کدوم نمیومدند خواستگاری

تا اینکه یه شب بابام اومد خونه گفت واسه سهیلا خواستگار پیدا شده

از خوشحالی داشتم میمردم

سعی میکردم نخندم اما مگه میتونستم

چشم دوخته بودم به دهن بابام

گفت باباش باغ داره

وضع مالیشون خیلی عالیه

خیلی هم با کلاسن

خنده رو لبام خشکید با خودم گفتم پس نمیان منو بگیرن

ارسال نظر شما
این تاپیک قفل شده است و ثبت پست جدید در آن امکان پذیر نیست

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2791
2779
2792
پربازدیدترین تاپیک های امروز
داغ ترین های تاپیک های امروز