
یه بار یکی از ادمایی که نمیشناختمو یه جا دیدم
خیلی پر بود اینقدر که چشماش داد میزد و صداش از اون حجم بغض در نمیومد ،انگار بین حرفا گم شده بود
نگاهش کردم ،نگاهم کرد
گفت:خیلی تنهام،اینقدر که حتی خودمم ندارم باهاش خیلی چیزارو در میون بزارم نیاز دارم کنار یکی که نمیشناسم بشینم ،ساعت ها باهاش از دردام بگم ،بعدش برم اینجوری نه پشیمونی میمونه نه اون ادم میدونه من کیم
پاشدم ،رفتم کنارش
گفتم:من اینجام،گوشامم به اندازه یه اتوبان بازه
دلم به اندازه یه گاوصندوق محکم،مغزمم در حد یه ادم سالخورده و70ساله الزایمری
هوم؟
زد رو شونم و گفت:کاش دنیا ادمای کمی داشت اما همشون یکم از معرفت تو رو داشتن
تعریف قشنگی بود:)
ژین# آ
ادم امـن زنـدگـی بقیـع بـاشـید🌱