سلام بچه ها خویین
من معمولا هر چندروز یه بلر یه سری از شاتباهای گذشتمو مرور میکنم وروزها بخاطرش افسرده میشم و احساس بی لیاقتی میکنم و بعد یادم میره و بعد دوروز بعد دوباره تکرار میشه
الان مشکلم اینه
من سه سال پیش برای شهریه ی دانشگام پول کم داشتم.کامپیتور ما توخونه بی استفاده بود من با اجازه ی براردرم که صاحبش بود فروختمش شهریه مودادم.همون سال چون توی خوابگاه حیلی حوصلم سر میرفت گاهی مبایل خواهرموقرض میگرفتم و آخرش خودش گفت اینو بده دوتا گوشی ساده بگیر دوتامون داشته باشیم.منم همینکارو کردم. چندوقت بعد مبایلمو با مبایل بابام عوض کردم بعدشم اون گوشی خواهرم چون بی کیفیت بود بخاطر اینکا بتونیم ساکن یه پانسوین بشیم و شروع به کارکنیم ازش گرفتم و دادمش بره گوشی بابامم دادم بره ودوروز بعدش دوتا گوشی خوب گرفتیم و یکیشم دادم به خواهرم
همه ی اینا به فاصله ی چندماه اتفاق افتاد
خواهرمم یه لب تاب داشت که میخواست بفروشدش با کمک من فروختش و منم باز تو اوج بی پولی نصف پولشو ازش گرفتم.و بعدم پسش دادم و کل الان سیصدچارصد بدهکارشم
همه ی این اتفاقات مال دورانی بود که من از فرط بی پولی چیزی نداشنم بخورم و مسافت دانشگاهمو یک ساعت پیاده میرفتم.پس لطفا جوری حرف نزنید که من از خوشی اینکارارو کردم
الان بعد از گذر دوسال هرروز بخاطر این ماجرا ها به شدت احساس بی کفایتی میکنم
بابام گاهی بهم تیکه مینداره یا مشخرم میکنه مثلا دنبا یه چیزی میگرده پیدا نمیکنه میگه نکنه اینم فروختن
جالبه همه ی این دربدریام بخاطر همین بابامه که تو بیست و پنج سال عمر من یه جا کار نکرد و ما فقر مطلق سر بردیم که یه قرون پول نداشتیم هیجوقت
الان ازاون دوران دوسال گذشته.ولی من نمستونم خودمو ببخشم.به شدت خودمو سرزنش میکنم هرروز حالم بده
حس میکم دارم میمیرم خیلی احساس بدی دارم