خونه عموم بودم پسر همسایشون 5 سالشه اونجا بود
دختر عموم 7 سالشه نق میزد میگف ماکارونی دوس ندارم
پسر همسایشون گریه میکرد پس من باهات ازدواج نمیکنم
چون تو ماکارونی نمیخوری من دوس دارم یه سر ماکارونی تو دهن من باشه یه سرش تو دهن تو اخرش لبامون بهم نزدیک بشه همدیگرو ببوسیم 😑😑😑😑😑