میرسیم آخر به هم اما زمان دیگری
سر به روی شانه ی هم آشیان دیگری
غنچه های انتظار چشم مان پژمرده شد
وعده ی دیدار شاید در جهان دیگری
گر چه دائم سر خوشم با جام میگون لبت
پر کن از گیرای چشمت استکان دیگری
راه شیری می شناسد معنیِ لبخند تو
میبرد دل را ورای کهکشان دیگری
چشم چنگیزت که شعرم را به آتش میکشد
قصد جـانم میکنی با ایلخـان دیگری
باز آیا میشود از نو که بنویسد بهار؟
قصه های عشق مان در داستان دیگری
s♡....