سلام عزیزان دلم☺
من حدودا ۴ ماه میشه با یه آقایی که دوسال از خودم کوچیکتره آشنا شدم 🙂و ایشون ازهمون اول قصدشون ازدواج بود یعنی طرز آشنایی ما دوستی نبودااا،ایشون پلیس هستن و من رفتم سمتشون فقط برای اینکه یک سوال بپرسم و تلفنم رو گرفتن صرفا برای سوالاتم راجبه کلانتری محل
از همونجاها شروع شد تاااالان که همدیگرو خیلی دوست داریم ☺😍و هردو معتقد هستیم و حتا دستای همدیگرم لمس نکردیم و نظرمون اینه که ازدواج کنیم خانواده هامونم درجریانن و خواهراشون تلفنی باهام صحبت کردن😶
من دیگه نمیتونم صبرکنم وهربار که میگم میگن میایم یه کم صبر کن ولی چقدر دیگهههه آخههههه😦
چندروزپیشم خواهرشون با مادرم تلفنی صحبت کردن که اینهفته میایم ولی اصلن فکرمیکنم خبری نیست☹
چندبارم من گفتم تکلیفمو روشن کن با بحث و داد☹☹
دیگه نمیدونم چیکارکنم دارم خسته میشم،دوس دارم دستاشو بگیرم☹☹
من متولد ۶۶ هستم ایشون ۶۸
من یک ازدواج ناموفق داشتم و یک پسر دوازده ساله که با پدرش زندگی میکنه همه اینارو گفتم بهشون
زشته هربار من بپرسم کی میاین کی میاین😔
دیگه نمیدونم چیکارکنم دوسش دارم😓