کی و کجا بوده و به خاطر چی بوده و چه حسی اون لحظه داشتین؟
من که همسرم خیلی شده که پیشم گریه کرده اولین گریشم روز عقدمون بود خواهراش همشون گریه کردن چون مادرشون فوت شده و انگاری مادرش خیلی میخواسته که دامادی پسرشو ببینه و بعدش همسرم گریش گرفت خیلی خودشو نگه داشته تا گریه نکنه
قشنگ مجلس عزا بود 😶حسم اون لحظه یه چیزی بین دلسوزی و بی تفاوتی بود. حتی میگفتم خدا رو شکر مادر شوهر ندارم 😶اخه ازدواجم سنتی بود و هیچ شناختی ازش نداشتم ولی الان که یاد اون لحظه میوفتم خیلی بیشتر دلم براش میسوزه😶
تازه باز دوباره فردای عقد هم رفتیم سر خاک مادرش به همراه خواهر شوهرام اونجا هم همشون گریه کردن 😶 ولی این دفعه منم گریم گرفت نمیدونم چرا چون من اصولا ادم بی احساسیم 😶تازه یه روز هم گذشته بود و نباید بعد یه روز عاشق میشدم
ولی فکر کنم چون خیلی دیگه دلم براشون سوخت گریم گرفت
فکر کنین من برای مادر شوهری که هرگز ندیده بودمش و هیچ شناختی نداشتم اشک ریختم😂
این اولیش بود و بعدش زیاد بوده که همسرم گریه کرده جلو من حالا بیشتر گریه هاش به خاطر مادرش بوده راستی چرا مردا انقدر ماماناشونو دوست دارن حتی بعد مرگ هم نمیتونن فراموششون کنن؟
شوهر من هنوزم رو مادرش غیرت داره کافیه یه چیزی در مورد مادرش بگم😶