بگو من میخوام با ازدواج به آرامش برسم و به این نتیجه رسیدم که با تومیتونم به این آرامش برسم.خانواده ی تو مثل خانواده ی خودم میمونن دوسشون دارم .
مادرتو خیلی دوست دارم چون مردِ زندگیِ منو تربیت و بزرگ کرده.من دوست ندارم هیچوقت کدورتی بینمون پیش بیاد.دلم یه زندگی مستقل میخواد خواهش میکنم بهم کمک کن.
وقتی تو بهم میگی هر روز زود از خواب بیدار شم و بعدِ کارای خودم برم پایین و به مادرت کمک کنم منو مضطرب میکنه.احساس میکنم امور زندگیم دست خودم نیست و زندگی مستقلی ندارم جوری که اگه یه روز نتونم این خواستت رو برآورده کنم ازم ناراحت میشی و رو زندگیمون اثر بد میذاره.پس لطفا انتظاراتت رو متعادل کن تا به زندگیمون صدمه ای وارد نشه.من همیشه بااحترام با خانوادت رفتار میکنم ولی اینکه هرروز بهشون سر بزنم و کمکشون کنم برام مقدور نیست و اذیت میشم .