منم یک آدم افسردهی در حال ِ بی خوابی
که تقویمم پراست از روزهای تلخ و بی تابی
شبیه ماهی از دریای عشقم دورافتادم…
و دلخوش کردهام بر طالع غمگین مردابی
برای این دل زخمی و تنها ماندهام حالا
ندارد عشق دیگر ظاهرا مفهوم جذابی
همیشه قاصد باران تویی و ابر پرباری
منم آن سرزمین خشک ِدر چنگال بی آبی
شده خاکستری رنگ تمام خاطرات من
تویی رویای رنگارنگ نارنجی و سرخابی
تو آن شهری که عشق آنجا ندارد جلوهای دیگر
منم آن دِه که چندی کدخدایش گشته مرغابی
غزل عشق من است و با غزل خو کردهام عمری
تو اما عاشق سبک فروغ و شعر سهرابی
منم یک آدم افسرده ی درحال بی خوابی
تو هر روزت گرفته رنگ خوشبختی وشادابی