۹سالم بود که پدرمادرم زندگیشون ازهم پاشید همش دعوا ،اعتیاد بابام،کتک کاری ...من ۹سالم بود و داداشم هنوز۲سالشم نشده بود مامان مارو برداشت اومدیم خونه پدربزرگم اینا بابام اعتیاد نابودش کرد زندگیش به نکبت بود ما بچه بودیم من همش بغضامو قورت میدادم بچه ها باباهاشون میومدن مدرسه دنبالشون و من....
ازهمه بدتر داداشم بود که کم کم بزرگ میشد و تازه فهمیده بود طلاق چیه ...
تازمانیکه مجرد بودم زیاد واسم مهم نبود که بابام چیکارمیکنه و زندگیش چطور میگذره تا الان که ازدواج کردم بااینکه خیلی اذیت شدم الان دارم بخاطر زندگی که بابام داره دیوونه میشم ازبس براش غصه میخورم باصابکارش که این چندسال پیشش بود دعواش شد و الان بی جاس،بی غذاس
تروخدا اگه زندگیاتون نرمال نیس،اگه نمیتونید باهم بسازید بچه نیارید تروخدا