ممنونم عزیزم.قبل یلدانمیخواستم بگم سالگردخواهرمه.تو ی تایپیک دیگه درمورد س ر ط ا ن پرسیدن برای روده منم بیماری خواهرم رو ی کوچولوتوضیح دادم.هرسال وقتی یلدامیرسه بیشترازهرموقعی دوست دارم خانواده دورهم باشیم.همه خانواده.امانمیشه.
بعضی وقتابه شدت دلم تنگش میشه خیلی سرخاکش نمیرم.البته خیلی به خونمون نزدیکه.هرموقع یادش میفتم میرم نونوایی به نیتش چندتانون خیرات میکنم.توان پختن برنج وخورشت روندارم.اماهمینم برای ی ازدست رفته کلی چیزه.
خیلی دوسش داشتم ودارم.اگه بخوام ی آرزواز گذشته برآورده بشه فقط میخوام اون روزابیادومحکم بغلش کنم هی ببوسمش بشینم ی دل سیرنگاش کنم نگاه به اون لبخندخیلی زیباش.
البته خداروشکرحتی یکبارباهاش جروبحثی نداشتم هیچ وقت ازهم ناراحت نشدیم.حتی وقتی بیماررودبوسش میکردم حرف میزدیم میخندیدیم حمامش میکردم.موهاشوشونه میکردم.
چقدرحالمون بدبودامامیدونستم دیگه رفتنیه.یادش بخیر.سه روزقبل فوتش کیفموقرض گرفت بره تهران بیمارستان.بالبخندگفت اجازه میدی ببرم گفتم مال خودت.این که چیزی نیس.چقداون لحظات خندیدیم باهم ولی لحضات بعدش خون گریه میکردم😔خدارحمتش کنه.دنیامحل گذره.همه چیزمیگذره.حتی حال بدوخوبمون.چه خوب که خاطرات خوب برای هم جابذاربم.وقتی فوت شد همه صورتشودیدن الامن.دوست داشتم فقط لبخندقشنگش توذهنم باشه به عنوان آخرین تصویر.جالبش این بودکه ی لبخندخیییلیییی زیباروصورتش بود وهمه تعجب کردن.واااای عزیزم چقدزودپرکشیدی😔😔😔😔😔
دلم براش تنگه💔💔
خدارحمتش کنه.
خیلی لطف کردین.خداحفظتون کنه