سلام دوست خوبم
میدونی داری چیکار میکنی؟؟ داری با فکر کردن به مشکلات همون زمانی که پیش هم هستین و میتونین خیلی بهم نزدیک باشین رو از دست میدی.
اولین مشکل اینجاست
مشکل بعد مقایسه کردن زندگیته عزیزم هنوز اول راهی راه خیلی پر پیچ و خمی پیش رو داری
به هیچ عنوان مقایسه نکن چون نمیدونی در بطن زندگی اطرافیانت چی رخ میده.
دو تا مثال برات میزنم ما یه زوج تو فامیل داشتیم هفت سال از زندگیشون میگذشت و تو این هفت سال همه فکر میکردم در نهایت عاشقی زندگی میکنن
بعد هفت سال یهو از هم طلاق گرفتن و دلیل واقعیش رو هم کسی نفهمید همین قدر غیر منتظره.....
مثال دو : چند بار دیگه تو همین تاپیک گفتم فقط و فقط شکل مشکلاتمون و نحوه حلشون با هم متفاوت هست وگرنه همه مشکل داریم
من سال اول زندگی جایی زندگی کردم که از شهر خودم 3 ساعت فاصله داشت و از شهر و روستای پدری همسرم یه ساعت تقربا بین دو تا شهر بودیم
به معنای واقعی کلمه تنها بودم پشت خونم یه زمین بزرگ راکد بود و شهر خیلی کوچیک و دلگیر طوری که من حاضر بودم برم روستا زندگی کنم ولی اونجا نه
کار همسرم هم اون زمان طوری بود که یه هفته شیفت عصر بود و ساعت یازده و نیم شب میومد خونه حتی تلفن هم نداشتیم اونجا خیلی خیلی تنها بودم ولی تحمل کردیم و گذشت و جا بجا شدیم
میفهمم که سخت هست مطمئن باش که برای همسرت هم چندان آسون نیست و در این باره غصه داره ولی چاره چیه تو این اوضاع بد اقتصادی و بیماری یا شما بابدبری اونجا
و یا باید امید به آینده داشته باشی و پشتیبان باشی
نذار مشکلات شکستت بدن. الان وقتی هست که باید کنار هم باشین.
محبت اگر درست حسابی باشه با این فاصله ها سرد نمیشه
ببخشید خیلی زیاد شد😐😆