از عصردلم گرفته بود اصلا دست و دلم ب کاری نمیرفت.منتظر شوهرم بودم شوهرم زنگزد امشب اضافه کار باید بمونه تیر خلاصوزد یکعالمههه گریه کردم پیامدادخواهش میکنم گریه نکن ..بلاکش کردم
همچون تولد کودکی در هواپیمای در حال سقوط، ما در پایان آغاز شدیم...
بچه ها باورتون نمیشه! برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.