سلام من26سالم ازدواج کردم بعد یک سال باهم تفاهم نداشتیم جدازندگی میکنم 3سال نه طلاق میده نه مهریه خیلی اذیت میشم باکسی آشنا شدم که شرایطش مثل من بود ولی یه بچه هم داره که به شدت همودوست داریم واینقدری زندگیمون لذت بخش شده که معنی آرامش میتونم حس کنم ولی بخاطرمسائل که مربوط به گذشته بود این مدت همیشه درگیری ذهنی داشتیم و خیلی وقتا خواهرش که دوست صمیمی من بوده از گذشته براش گفته ذهنش مسموم کرده ولی اینقدر عاشقیم که گذشتیم حالا من همش ترس ازدست دادن دارم یک ساعت نباشه داغون میشم نمیتونم بدون وجودش نفس بکشم همش خودخوری میکنم میگم نکنه این رابطه تموم شه حتی امروز فکر خودکشی کردم و تهدیدش کردم جواب تلفن منو ندی این کار میکنم واقعا قصد انجام همچین کاری هم داشتم چون تنبیعم کرد سه روز صداش نشنیدم الان دچار مشکل روانی شدم همش بحث میکنیم نمیتونیم گذشته رو فراموش کنیم همش به یاد میاریم به لطف خواهرش وار هم نمیتونیم بگذریم نظرتون چیه چکار کنم قصدمون ازدواج ولی من بخاطر ناراحتی فشار های عصبی دارم رابطمون خراب میکنم