داییم مغازه تزییناتی ماشین داشت ایقد براش گرفته بود کلی مشتری صف میشدن جلو مغازش غلغله بود
بعد یک سال کللاااا پرنده هم پر نکشید
مامان جونم رفت پیش ی دعا نویس گفت ی پسر قد کوتاه که یا پسر عمته یا خاله اول اسمش ح برات دعا گذاشته تو یه لوله داخل مغازه
مغازه گشتیم ی کیلو دعا تو لوله صندلی بود
خدا خیرش نده کثافته حسودو