بارها و بارها. همین چندماه پیش از یه بلای خیلیییییییییییییییییییییییییی بزرگ نجاتم داده ذره ذره حقیقت یه ماجرایی رو نشونم داد تا بدبخت نشم
یا چندسال پیش ساعت ۱۰ شب زمستونی داشتم از یه مسیری برمیگشتم رو پل بودم یه آقایی که پشت سرم داشت میومد وحال عادی هم نداشت و مزاحمت ایجاد کرده بود برام فقط خدا میدونه چه ترسی تو دلم بود چطوری ازش کمک خواستم
یهو یه آقای دیگه پیدا شد کمکم کرد باهاش درگیر شد به من گفت تو فقط برو یعنی سالها گذشته فقط میگم اگه زنده هست خدا هرچی خیر و سعادته بهش بده