من اونی ام ک دوروزپیش گفتم نتونستم حنابندون خواهرم برم شمال بود.بخاطروضعیت همسرم روزمراسم ب بابام زنگ زدم خودم تنهامیخام پاشم بیام راهمم دوره خداشاهده۷ساعتم شایدبیشتربابام گفت ب من زنگ نزن بروپی زندگیت ازاونورم مامانم زنگ زدهرچی از دهنش اومدبارم کرد.من ازدیروزحال خوشی ندارم کاش منم درک میکردن بخاطر همسرم مینیسک پاش آسیب دیده نتونستم بیام مراسم نه اینکه بهم فحش بدن گوشی روشوهرم قطع کنن وب من بگن بروپی زندگیت بالحن بد.امامن اینجا میخوام برم عروسیش چجوری دلشون اومدبهم بدوبیراه گفتن منکه دلیل موجه داشتم ازدیروزبهم زنگ نزدن