سلام من امروز میخوام داستان بارداریم رو براتون تعریف کنم،
انشالله که دامن همه ی منتظرا سبز بشه،واقعا درک میکنم انتظار چقدر سخته و چقدر میتونه زندگی رو مختل کنه!
من چند سال جلوگیری داشتم و یه مدت به طور جدی جلوگیری رو کنار گذاشتم اوایل فکر میکردم این ماه حتما باردار میشم،این ماه نشه ماه بعد صد در صدی هست طوریکه هر ماه بعد اقدام
دیگه کلی استراحت میکردم و شوهرم نمیزاشت کار سنگینی انجام بدم و فکر میکردیم حتما باردار شدم.
خلاصه ماه اول گذشت و نشدم یه خورده تو ذوقمون خورد ماه دوم و سوم و چهارم هم با همین انتظار و تو ذوقی خوردن گذشت،رسیدم به ماه پنجم که کم کم داشتیم نگران میشدیم ولی بازم عین ماه های قبل بعد اقدام رعایت میکردیم و کلی منتظر میشدیم از موعدم بگذره حتی یکی ۲ روز قبل موعد تست میزدم واگه منفی هم میشد میگفتیم حتما هنوز زوده و باید بگذره تا تو تست نشون بده ،
خلاصه که جفتمون مثل بچه های بی قرار منتظر پدر و مادر شدن بودیم.
هر چه میگذشت من نگران تر میشدم
دی ماه بود وه تصمیم گرفتیم بریم با یه دکتر خوب صحبت کنیم دکتر برای من و همسرم آزمایش و سونو نوشت
آزمایش هر دو ایرادی نداشت و سونوی من هم درست بود ولی یکی از آزمایش های همسرم که مربوط به اسپرمش بود انگار مشکل داشت.
دکتر بهم گفت مشکلی نداری و مشکل از همسرت هست و باید به دکتر اورئولوژی مراجعه کنه.وقتی این جمله رو ازش شنیدم انگار اب یخ ریختن روم ،تا اون وقت فکرش رو هم نمیکردم که مشکلی داشته باشیم.
مقدار اسپرم همسرم ۱۳میلیون بود و میزان اسپرم ناسالمش ۹۶درصد.
همسرم به پزشک مراجعه کرد و بعد از کلی سونو و بررسی متوجه شدیم هر دو بیضه واریکوسل داره و دکتر گفته بود باید عمل بشه.
از اون روز به بعد مدام تو اینترنت راجع به واریکوسل میخوندم و هر که هرچه میگفت رو انجام میدادیم.توی نت خوندیم عمل ممکنه جواب نده یا نتیجه ی عکس داشته باشه.
به همین خاطر اولویت اول رو گذاشتیم که ۱ سال به خودمون زمان بدیم اگر نتیجه نگرفتیم عمل رو انجام بدیم.
خلاصه ۳ماه گذشت و شوهرم دارو مصرف کرد و مشکل ما حل نشد
کنار داروی پزشکی روزی همسرم روزی ۴ حبه سیر با غذا میخورد ،انبه خیلی میخورد،آجیل هر روز و موز و خرما هم تقریبا هر روز میخورد براش معجون کنجد و شیره ی خرما و ارده و سیاه دونه و زنجبیل و مغز گردو و اویشن درست کرده بودم روزی ۲ قاشق میخورد
سردی هم اصلا نمیخوردیم خداروشکر بعد ۳ ماه ازمایش اسپرم داد و مقدارش به ۳۰میلیون رسید و من هم رفتم زیر نظر دکتر وامپول هاش سی جی و هاش ام جی استفاده میکردم چون اینطوری تعداد تخمک گذاری و مقدار تخمک هام بیشتر میشد و شانس بارداری به جای ماهی ۱ بار به ماهی چند بار میرسید.
خداروشکر توی ماه دوم استفاده از امپول ها باردار شدم و خیلی جالب فهمیدم.(انشالله روزی همه ی منتظرا...).
شنیده بودم روز عرفه صدات بهتر به اسمون میرسه و خدا دعات رو میپذیره روز عرفه از ته دلم دعا کردم،فردا صبحش عید قربان بود و ۴ روز قبل موعدم خواب دیدم باردارم و بهم یه پسر هدیه دادن
صبح که بیدار شدم تو دلم افتاد تست بزنم بعد به خودم می خندیدم که دیگه زده به سرم و دیونه شدم ،
خلاصه تصمیم گرفتم تست بزنم و اولین بار بود تو عمرم منتظر تست منفی بودم و از سر لجبازی با خودم تست زدم در کمال ناباوری تست مثبت شد.
اینقد گریه کردم و اصلا باورم نمیشد ۴ روز قبل موعد تست مثبت
خلاصه که سرتون رو درد نیارم ازمایش خون دادم مثبت بود و الان باردارم ۵ ماهمه و پسر دارم،
خدارو بابت همه چی شکر میکنم و برای همه ی اونایی که دلشوت بچه میخواد یه کوچولوی ناناز و سالم آرزو میکنم.
فقط خدارو فراموش نکنید،،،مطمعن باشید خدا بهترین ها رو براتون میخواد و پیش روتون میزاره فقط بهش ایمان داشته باشید.