از اینده:پدرم دراومد انقدر درط خوندم سال کنکور شب و روزم یکی شده بود یهو وسط درس خوندن لای کتابا خوابممیبرد مهمونی و تفریح برام معنی نداشت تفریحاتم خوندن درسای مورد علاقمبود(ریاضی😍) و خستگیم از خوندن درسایی ک دوسشون ندارم(عربی🤮)تنها چیزی که سر پا نگهم میداشت فکر کردن به اینده بود...
چ داستانی شد😐