آرزومه یه روزی بچ دار ک شدم وقتی بغض داشت تا صب بغلم بگیرمش.
اشکاشو پاک کنم.
نزارم کسی زخم زبون بزنه.
همیشه تو جمع پیش خودم بنشونمش باهم غذا بخوریم.باهم فیلم مورد علاقشو ببینیم.اگ جاییش درد گرفت تا صب بغلم بگیرمش حالشو خوب کنم ن اینکه از ترس بقیه درداش یادش بره .
مواظبش باشم
مواظبش باشم .
و در اخر ازش بپرسم عزیزم مادر پدر داشتن چه حسیه؟.
شاید اون موقع تونستم درک کنم یا شایدم بازم نکنم
اخه میگن خیلی حس قشنگیه .
من حتی صداشونم نکردم☺🍃
حتی کلمه مامان بابارو به زبون نیوردم
ولی یاد گرفتم که تنهایی عادت کنم تنها غذا بخورم .
وقتی مریض بشم نکنه از صدای گریه هام عصبانی بشن دردام یادم بره.
قبل خاب همیشه ارزو میکردم هر وخت بیدار شدم ۱۰سال گذشته باشه.
گذشتو گذشت ولی هر وخت تو اینه چشامو میبینم خیلی حس شرمندگی دارم ۲۲ سال فقط پابه پام اشک ریختن.
یعنی منم میشه یه روزززز...