سلام،آبجیا! فاطمه جان الان چت هارو خوندم و متوجه شدم که حرفام چقدر ناراحتت کرده
اول این رو بگم که اگه قصد داشتم کوچکترین ناراحتی بهت برسه یا تورو دوراز جون خراب کنم پیش کسی دخترم رو کفن کنم خودم،گرچه که تو خوبیت ثابت شده پیش همه عزیزدلم
دوم اینکه من منظورم از تهدید اون بند آخر حرفات بود که گفته بودی اگه بفهمم کسی دورم میزنه و دروغ میگه بهم خیلی بدجور جوابش رو میدم، منم فکر کردم منظورت اینه که من پسرم و بهت دروغ گفتم وقصد تلافی کردن رو داری
و خیلی ناراحت شدم
آخه منم بزرگترین راز زندگیمو بهت گفتم و انقدر بهت نزدیک شدم که فکرم نمیکردم همچین قضاوتم کنی که یه پسر مریضم که قصد داره عکس تورو ببینه و سواستفاده کنم
به امام حسین قسم که فقط از روی ناراحتی و دل شکستگی بود حرفام و کوچکترین قصدی برای اذیتت نداشتم!
بقرآن قسم که از تو دل پاکتر ندیدم به عمرم، از دلسوزیت فهمیدم که اون شب چقدر برام ناراحت شدی!
به اون خدایی که میدونم بیشتر از همه ما بهش نزدیکی و باورش کردی قسم میخورم که هیچ منظوری از حرفام نداشتم
الان شوکه شدم پیاماتو خوندم، دخترا چه حرفایی که درموردم نزدن