2777
2789
عنوان

سوتی موتی😄😄

103 بازدید | 5 پست

سوتی خفن بگید بخندیم 

من یه بار شب بود دبیرستانی بودم داشتم خواب میدیدم دارم دنبال لباس زیرم میگردم ظاهرا داد هم میزدم که ش و ر ت م کو 😅 خلاصه صب بلند شدم همه بهم گفتن دنبال لباست بی سر و صدا بگرد😖🤒

پریروز رفتم خرید بجا تن ماهی کنسرو مرغ خریدم

پسرم برداشته صدا مرغ درمی‌آورد ازش گرفتم 

گفتم ماهی ک صدا نداره پسرم گفت ولی مرغ داره و من کنسرو دیدم و بی سروصدا رفتم آشپزخونه......

گفتند که عاشقی و دیوانه ای!  در باب خیال و خم ابروی که ای؟   گفتند بگو !! به قصد قربت گفتم  سید علی الحسینی الخامنه ای❤

بچه‌ها، دیروز داشتم از تعجب شاخ درمیاوردم

جاریمو دیدم، انقدر لاغر و خوشگل شده بود که اصلا نشناختمش؟!

گفتش با اپلیکیشن زیره لاغر شده ، همه چی می‌خوره ولی به اندازه ای که بهش میگه

منم سریع نصب کردم، تازه تخفیف هم داشتن شما هم همین سریع نصب کنید.

من یه بار تو کوچه جلو یه عالمه پسر خوردم زمین خیلی شیک پاشدم اونا هم حرفشونو قطع کردن و سکوت خوفناکی فضارو گرفت و این‌جوری 😐 نگاه میکردن بهم

بلند شدم خودمو تکوندم و با اعتماد به نفس راه افتادم تا یکم دور شدم منفجر شدن 😆😆😆😆

رویای مرگ شاید بهانه ایست برای تحملِ کابوسی به نامِ زندگی..........                                                               اگه توی یه کشوری،درآمدِ یه ناخن کار بیشتر از یه معلمه،به این معنی نیست که پول تو درس خوندن نیست،،،،به این معنی هست که مردم از ظاهر زشتشون بیشتر خجالت میکشن تا  مغزِ خالیشون........                                                     ماها که بابامون پولدار نبوده یه چیزی رو خوب یاد گرفتیم     اینکه خیلی راحت قید چیزایی که دوس داریمو میزنیم           پس یه لطفی در حقمون بکن،اگه دوسمون داری  زیاد ناز نکن🖤..........‌                                                                                                  🌨️⁩ اسفندیِ جذاب⁦🌨️⁩

یه بارم سوم راهنمایی بودم کسی خونه نبود از مدرسه تعطیل شدم زنگ زدم همه رفته بودن خونه خالم مهمون بودیم . من یه پسر خاله دارم فوق العاده با حیا و مودبه ۹ سال ازم کوچیکتره سر این داستان فهمیدم اینو . چون امکان داشت هرکاری کنه . خونه خالم از مدرسه دور بود شانس اون روز منم اوضام خیط بود فقط میخواستم زودتر برسم خونه خلاصه پشت تلفن گفتم من موقعیتم اضطراریه گفت ما بیرونیم برو خونه خاله میایم ماهم😐🤦‍♀️ منم به زور نفس عمیق و تمرکز و اینا خودومو رسوندم خونه فقط کافی بود یکی بگه پخ . سر دویدم به مکان مورد نظر در حدی که چشم نمیدید دیگه و ناباورانه درو نبسته بودم😅😅😅😅😅 پسر خالمم خونه بود اتاق بغلی متوجه شدم گفتم لطفا نیا این سمت  بیچاره در اتاقم بست 😅😅😅من کارم تموم شده بود هنوز تو اتاق مونده بود

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792