۵ساله ازدواج کردم۳۱ سالمه.خانوادم خیدی گفتن بیار پدر و مادر و خواهرم
دیگتصمیم گرفتمبیارم
میترسم بچه دار نشم
هی بگن دیدی گفتیمبه مشکل میخوری میترسم اینجا خوندم اکثریت دور شدن
برای پیشرفت زندگیمون و خونه دار شدنم به این زودی صلوات بفرستین لطفا😣دلم میخواد خونه دار بشم خدا.خداروشکر خونه خریدیم فقط بتونیم قسط وقرضمونو به مامانم بدیم
برای پیشرفت زندگیمون و خونه دار شدنم به این زودی صلوات بفرستین لطفا😣دلم میخواد خونه دار بشم خدا.خداروشکر خونه خریدیم فقط بتونیم قسط وقرضمونو به مامانم بدیم
ما دخترهای غمگین شانزده ساله ای بودیم که فکر میکردیم اگر میشد رنگ موهایمان را روشن کنیم ، تکلیفمان هم روشن می شد. ما ، با ماتیک های قایمکی و کابوس های یواشکی و آرزوهای دزدکی . ما و کارت پستال هایِ « سوختم خاکسترم را باد برد ، بهترین دوستم مرا از یاد برد».. ما و شعرهای دوران مدرسه ، اولین دست نوشته هایی که توی دفتر ِ کوچک یادداشت می نوشتیم و مشاور دیوانه به خیال اینکه این یک نامه برای پسر مردم است از ما می دزدید .ما ، که تمام عمر ترسیدیم دختر بدی باشیم . ترسیدیم مقنعه هایمان چانه دار نباشد و چشم سفید باشیم . ما که توی کتاب هایمان فروغ نداشتیم ، چون فروغ میان بازوان یک مرد گناه کرده بود ، ما فقط یادگرفتیم مثل کبری تصمیم های خوب بگیریم ، و آن مرد ؛ هر که می خواهد باشد . مهم این است که داس دارد…
من ۱۶سالگی ازدواج کردم پنج سال جلوگیرب کردم الانم یک سال ونیمه باردار نمیشم ولی فک نکنم بخاطر جلوگیر ...
من دیگ۲۴ عقد کردم
اولش به خاطر اینک خونه بخریم بچه دار نشدم بعد دیدم هرکاری کردم نشد گفتم ولش کن سنم میره بالا گفتم حالا اقدام کنمولی کلا ترس تو وجودمه
برای پیشرفت زندگیمون و خونه دار شدنم به این زودی صلوات بفرستین لطفا😣دلم میخواد خونه دار بشم خدا.خداروشکر خونه خریدیم فقط بتونیم قسط وقرضمونو به مامانم بدیم
من ۲جلسه لیزر رفتمگفتمحالا شاید همون ماه های اول نگیره
به لیزرم ادامه بدم تا حاملگی خطرناک نیس؟
برای پیشرفت زندگیمون و خونه دار شدنم به این زودی صلوات بفرستین لطفا😣دلم میخواد خونه دار بشم خدا.خداروشکر خونه خریدیم فقط بتونیم قسط وقرضمونو به مامانم بدیم
بازم خداروشکر که بچه دار شدی عزیزم من ۲جلسه لیزر رفتمگفتمحالا شاید همون ماه های اول نگیره به لیز ...
اگر تو اقدامی نرو لیزر
ما دخترهای غمگین شانزده ساله ای بودیم که فکر میکردیم اگر میشد رنگ موهایمان را روشن کنیم ، تکلیفمان هم روشن می شد. ما ، با ماتیک های قایمکی و کابوس های یواشکی و آرزوهای دزدکی . ما و کارت پستال هایِ « سوختم خاکسترم را باد برد ، بهترین دوستم مرا از یاد برد».. ما و شعرهای دوران مدرسه ، اولین دست نوشته هایی که توی دفتر ِ کوچک یادداشت می نوشتیم و مشاور دیوانه به خیال اینکه این یک نامه برای پسر مردم است از ما می دزدید .ما ، که تمام عمر ترسیدیم دختر بدی باشیم . ترسیدیم مقنعه هایمان چانه دار نباشد و چشم سفید باشیم . ما که توی کتاب هایمان فروغ نداشتیم ، چون فروغ میان بازوان یک مرد گناه کرده بود ، ما فقط یادگرفتیم مثل کبری تصمیم های خوب بگیریم ، و آن مرد ؛ هر که می خواهد باشد . مهم این است که داس دارد…