نمیدونم هیچوقت حالم از الانم بهتر بوده یا نه
آهان چرا ، بوده ، وقتایی که باهاشم و میبینمش .
شکر نعمت نعمتت افزون کند ؟ اصلا این الان نعمته ؟ نمیدونم
ولی یهویی دلم خواست شکر کنم
یهویی حس کردم باید ممنونت باشم
با اینکه غرورم واسم مهمتره ولی حس کردم باید تشکر کنم ازت
شاید خیلی جاها به اصطلاح کفر گفته باشم ، بدتو گفته باشم
و حتی فحشو بکشم بهت و به خیال خودم باهات قهر باشم بگم اصن مگه هس؟ کی؟ مگه وجود داره؟ کو ؟
و البته که توام عین خیالت که نباشه هیچ ، بدتر کنی باهام
بدتر حالمو بد کنی ... (چرا یهو پشیمون شدم از تشکر کردنم؟)
ولی آخه بعضی وقتا ، قشنگ وقتایی که فکرشو نمیکردم انگار که معجزه کنی واسم ...
امروز وقتی بعد دوسال و خورده ای دوباره پامو باهاش گذاشتم تو جایی که پاتوقمون بود و پر خاطره بود برام ، فقط میخواستم مث این فیلما تکیه مو بدم به دیوار و بخزم و بشینم رو زمین و فقط ضجه بزنم ، ولی این دفعه نه ازون ضجه هایی که سر و چشم و قفسه سینه م باهم درد میگرفت ...
ضجه از روی خوشحالی داریم ؟!
کسی چه میدونه ، شاید امروزم یه معجزه دیگه بود
ولی دستامو ول نکن
من هنوز تعادل ندارم !!
من هنوز مث خر تو گِلم
من هنوز نمیدونم چی میخوام ، نه از خودم ، نه از اون
نه از زنده بودنم
من دارم دیوونه میشم از اینهمه شک
از اینهمه بی اعتمادی
میدونم خودشه مسببش
ولی توام خواستی
اگه واقعا وجود داری ، توام خواستی که اين شدم ، تو خواستی مریض شم ، ولی تا کِی ؟
منو سالم کن ، مغزمو بشور ، اگه میشه !
منو از این بلاتکلیفیِ مسخره درار . من دیگه خسته شدم
صدامو میشنوی ؟
لطفا ! دستور نیست ، خواهشه
به خودت قسم ....