توی شهر کوچیک ما این موقع یک کاری هست ک واسه ی همه مردم شهره فک کنید مثل چیدن سیب یا میوه یک کار سخت.....تا یک ماه یا بیست روز این کار هست....واسه همین همخه مردم شهرمون نیروی کمکی میارن ....حالا من از صبح زود ساعت هفت باید بیدار بشم و برای کاگرها صبحانه اماده کنم دیروز شوهرم گفت ناهار هم بزار هشت نفرن از صب تا ظهر توی اشپزخونه بودم خسته و هلاک بعد وقتیاون اومده میگ زیاد پختی و فلان در صورتی ک اندازه بود انقد غر زد و بعد ماهترشو خورد صدتا تیکه بارم کرد عادتشه..... ب جای تشکر.... این کاری ک میگم همیشه تو باغ انجام داد هم ی روششو تو خونه مثلا پوست کندن سیب ها اینجوری منم هروز اندازه دو کیلو یا بیشتر میاره من سیب رو مثال زدما ی کار خیبیببلی سخته بعد باید بشینم پای اونا با وجود بچه کوچیک تا ساعت ده یازده شب تا تموم شه اونوقت میگم صدتومن بده من لارم دارم نمیده و میگه ندارمو بهانه... خسیسه دیشب از شدت خستگی کمر درد چش درد چون کار ظریفیه خیلی حالم بد شد بعد میبینم ارزش صدتومنم پیش این ادم ندارم انقد گریه کردم تو تنهایی...😞😞😞 خیلی دلم گرفته واسه مردم هم برم کار کنم حداقل دستمزد ک میدن این خسیس بدجنس چی....