سلام. من یه زندایی دارم که از وقتی اومده کلا همه چیز ریخته بهم برای دایی کوچیکم زن گرفته بودیم ولی الان طلاق گرفته
ماجرا از این قرار بوده که تو روز تولد پسر داییم زن دایی بزرگم از زن دایی کوچیک میخواد که بره و بهش کمک کنه نمیدونم اونجا چیز خورش میکنه یا چی ..از شبش دیگه دعواشون شروع میشه همین هفته پیش که طلاق گرفتن..مامانم و کلا خانواده مون میگفتن که این سحر میاره جادو میکنه منم باور نمیکردم ..
کلا از وقتی اومده خونه ی پدربزرگم مشکلاتش بیشتر شده ..مثلا خاله هام ماهی سالی یه بار از شوهراشون قهر میکنن و میرن خونه مادر..و خیلی چیزای دیگه ولی من میگفتم که آخه من باهاش کاری ندارم چرا باید جادوم کنه ؟ مامانم هی میگفت چشم دیدنت رو نداره ولی من اعتنا نمیکردم ..دو سال پیش همین موقع ها بود که درد عجیبی رو تو بازوی سمت چپم احساس کردم بعدش هی حالت تهوع میگرفتم میرفتیم دکتر میگفت هیچیت نیست دیگه سرتون رو در نیارم عین جنازه ها میوفتادم یه گوشه ..بعد نمیدونم چی کار کردم یادم نمیاد خوب شدم ..الان دیروز رفته بودیم خونه ی مامابزرگم زنداییم اومد گفت این پیرهن رو مامانبزرگم براش خریده عید و الان اندازه ش نمیشه میخواد بده به من .. حالا من که میگفتم نه ادم خوبیه و ... قبول کردم پوشیدم دیدم اندازه س بعد درآوردم درآوردن همانا و شروع شدن درد بازوی چپ و حالت تهوع گرفتن همانا ..الان داشتم تاپیک ها رو میخوندم نوشته بودن که لکه ی سیاه روی رون نشونه ی اینه که دعا گرفتن نگاه کردم دیدم روی رونم لکه ی سیاهه در حالی که تا دیروز نبود همچین چیزی .چیکار کنم ؟ چطوری باطل میشه 🤦🏻♀️🤦🏻♀️🤦🏻♀️