ببین اون دوسال از من بزرگتره و از بچگی همیشه دعوا داشتیم دختر خاله و پسر خاله زیاد دارم و حدودا ۲۶ تا نوه ایم ولی خب از بچگی انگار با این دشمن خونی بودم😑😑
فک و فامیلای ماچون پسر دوستن مخصوصا مامان این پسر خالم
خالم کلا بد بینه و حتی ما درست حسابی نمیتونیم باهم سلام و احوال پرسی کنیم
پسری ام هس ک به بقیه زیاد محل نمیده چ من چ بقیه ی فامیل
بعدیکی از دختر خاله هامم اسمش زهراعه از من متنفره و فکر میکرد همین پسر خالم ازش خیلی خوشش میاد
اولین بار با پسر خالم جایی باهم خوب شدیم که داشتیم جرات حقیقت بازی میکردیم دختر خالم زهرا چون همه همیشه تصور داشتن پسر خالم با من دشمن خونیه منم ازشون کوچیکترم خب اومد برای خراب کردن من از پسر خالم تو جرات حقیقت پرسید تو این جمع از کی خیلی بدت میاد😑😑
منم خیلی احساس بدی گرفتم کم مونده بود گریه کنم بعد خب همه میدونستن الان میگه نگین بعد دختر خالم ی نیشخندی ب من زد و گفت با جنبه باشیم لطفا یهو پسر خالم جواب داد که امیدوارم کسی ازم ناراحت نشه ولی چون رُکم میگم به همون دخترخالم نگاه کرد و گفت زهرا از تو خیلییی بدم میاد😂😂😂
بعد خب فهمید ک من فک کردم میخاد منو بگه بعدا خیلی اروم ب من گفت تو بدی نکردی ب من ک من ازت بدم بیاد
این اولین رفتارش😑
ببخشی زیاد شد😑 فقط یدونه کامنت دیگه مونده😑😂😂😂