سلام دوستان این داستان کاملا واقعیه
دوستم وقتی 17 سالش بود با یه پسر 25 ساله ازدواج کرد
دوست من از قشر بدبخت جامعه بود
با این پسر ازدواج میکنه پسره معتاد بوده همیشه از پدر خانمش پول میگرفته برا مواد بعد یه روز دوباره میره پول قرض بگیره که بابای دوستم میگه نه
بعد شوهر دوستم میگه عه پس اینجوریاس میبینی
بعد شب میره خونه خودش دست و پای دوستمو میگیره با طناب میبنده میگه میبرمت قبرستون زنده دفنت کنم نصف شب
(نمیدونم کسی اینجا هست اهل ارونیه باشه یا نه ولی دختره رو برده بودن باغ رضوان )
بعد میرن اونجا این دوستم از ترس بهش شوک وارد میشه از ترس و روانی میشه
و الانم متاسفانه روانی هستش
و شوهرشم طلاقش داده
این داستان کاملا واقعیه