اونقدرررر فکرم مشغوله که شبا با همه خستگیام نمبتونم بخوابم.. سریع صبح می شه باید بزنم بیرون و دنبال هزااار تا کااار ...و اونقدر تو طول روز کاااار داارم که له شده ام می رسه خونه... و دقیقا نمی فهمم چرا اینقدر فکرم مشغوله و ته این همه فکر هم هیچی نیست!!!
+دوست ندارم بخوابم ولی از خستگی در حال مرگم... بهتره بگم فکرام نمیذارن بخوابم
+حالا هفت صبح کی پاشه؟