وضع مالیمون زیر صفره
منم تازه دبیری قبول شدم دو روز باید برم روستا درس بدم
دو روز تو شهرم
اون دو روز بماند که چققققققققدر عذابم میده تا میبره
کلاسای شهر تازه حضوری شده
شیفت ظهر امروز باید برم
بهش گفتم یک رب به دوازده بیا دنبالم
میکه نمیام حاشا کن نرو
انگار کارم قصابیه ک حاشا کنم
نمیذاره سرویس بگیرم حتی راننده خانم پیدا کردم بازم نمیذاره
میکه خودم میبرم
هر دفه هم منو به مرض جنون میرسونه
تازه یک ماه گذاشته دارم روانی میشم
چکار کنم بچه ها
یه بچه یساله دارم
نمیدونم برم خونه بابام بگم یا منو با کارم قبول میکنی و این مسخره بازیات تموم میکنی یا طلاق میگیرم ازت
حالا جدیدا ادای جدیدش اینه که میخواد بچه رو بدون من ببره خونه باباش
خونه ای که پر بچه شر هست
بچه من فقط ۱۱ ماهشه
سر این یکی دیکه باهاش شوخی ندارم