ساعت ۴ صبح پیام داد بیداری زندگیم گفتم اره بیدارم گفت قربون زنم بشم گفتم مگه من زنتم ؟ گفت از کجا معلوم نباشی فرداش منو برد باغ گفت عشق زندیگیم اینو خیلی وقته میخوام بهت بگم ولی زنم میشی با زانو زد یه انگشتر طلا بهم داد گفتم بابام قبول نمیکنه گفت باهاش حرف زدم ماهه دیگه عقده آماده باش