از مجردیم به 25 باند حسودیم میشد اینهمه عشق و علاقه بهم دارن
گفتم متاهل بشم تو خونه خودمون این عشق رو بیارم انصافا هم بود تلاش کردم باشه تو زندگیم هر چی میشد نادید میگرفتم زندگی مو با چنگ و دندون گرفته بودم چون فقط محبت میخواستم عشق میخواستم احترام میخواستم دوست داشتن میخواستم ولی پدرشوهرم خراب کرد همه چیو پا گذاشت تو خط قرمزم بخاطر یه زن زندگی پسرشو داغون کرد حلالش نمیکنم هیچوقت
هر وقت کلیپای 25 باند رو میبینم بد حسودیم میشه انشالله ک همیشه سالم و خوش کنار هم باشن
ولی توقع زیادی تو زندگیم نداشتم حقم نبود این بشه زندگیم ک دلسرد بشم به همه چی البته شوهرمم کم مقصر نبود
دلم واسه دخترم میسوزه یه روزی گفتم بچه دار بشم عشق و اراامشی ک تو خونه بابام نداشتم واسه بچم درست کنیم ولی خراب کردن داغون کردن
نزدیک 4 ماهه مثل کابوسه روزا و شبا با گریه واسم سپری میشه چون حقم نبود فحشایی ک داد تهمتایی ک زد توهین هایی ک کرد و باز مثل همیشه مجبور به سکوت بودم شاید اگ منم مثل خودش اونشب بهش بی احترامی میکردم اینقد دلم نمیسوخت
کاش میشد از تو ااین خونه لعنتی رفت { تو یه ساختمونیم شوهرمم وابسته باباش شدید }