2777
2789
عنوان

گذشته داغونه من:)

486 بازدید | 35 پست

دلم خونه دوست دارم دردو دل کنم بایکی ولی هیچکی نیست امروز بدجور دلم گرفته به گذشته فکر میکنم حالم یجوری میشه همش14سالم بود تو بچگیم غرق بودم هنوز عروسک بازی میکردم بابام یک ادم خیلی گند اخلاقیه یعنی واسه من اینجوری بود الان واس خاهرم ارومه کاری بهش نداره تو دنیای بچگیم بودم که یدفعه بابام لج کرد باید با یک پسره23ساله ازدواج کنم هردفعه دهن باز کردم بگم نمیخام مثل سگ کتک خوردم هیچ وقت نذاشتن من نظرمو بگم روزی صدفعه ارزوی مرگ میکردم بشدت هم از بابام هم از فامیلاش متنفر بودم (شوهرقبلیم فامیل بابام بود)صددفعه بیشتر دست به خودکشی زدم دیدم هیچ کاری ازدستم برنمیاد دیگه بیخیال شدم خیلی کوچیک بودم از زندگی سردرنمیاوردم عروسیمو گرفتن نمیخاستم بهم دست بزنه ازش میترسیدم یجوری میشدم کوچیک بودم سراینکه نمیذاشتم بهم دست بزنه دستو پامو بست به زور میخاست...اینقد گریه کردم بیهوش شدم شب بود فرداش صبح زود وقتی رفت سرکار فرار کردم رفتم دادگاه شکایت نوشتم بخاطر کتکایی که منو زده بود شنیده بودم شکایت کنم میتونم نجات پیدا کنم از در دادگاه امدم بیرون دیدم اونم امده شکایت کنه البته من با مادرشوهر افریتم زندگی میکردم اون بهش خبر داده بود من نیستم جلو در دادگاه اونو مادرش شروع کردن به زدنم مثل سگ ازشون کتک خوردم حالا مامور سرباز همگی وایستادن نگاه میکنن فقط به همشون فوش دادم به هر بدبختی بود منو بردن خونه بابام امد زد منو که باید زندگی کنی حتی بکشننت حالم از خودمو زندگیم بهم میخورد هردفعه دست به خودکشی میزدم بی نتیجه بود. 

خدایا یعنی میشه مادرشدنو دوباره تجربه کنم🥺🙏🏻 

الهیی😞

وارﺩ ﺩﺍﺭﻭﺧﺎﻧﻪ ﺷﺪﻡ ﻭ ﻣﻨﺘﻈﺮ ﺑﻮﺩﻡ ﺗﺎ ﻧﺴﺨﻪ‌ﺍﻡ ﺭﺍ ﺗﺤﻮﯾﻞ ﺩﻫﻨﺪ👀.ﻓﺮﺩﯼ ﻭﺍﺭﺩ ﺷﺪ ﻭ ﺑﺎ ﻟﻬﺠﻪ‌ﺍﯼ ﺳﺎﺩﻩ ﻭ ﺭﻭﺳﺘﺎﯾﯽ ﭘﺮﺳﯿﺪ:ﮐﺮﻡ ﺿﺪ ﺳﯿﻤﺎﻥ ﺩﺍﺭﯾﻦ؟ ﻓﺮﻭﺷﻨﺪﻩ ﺑﺎ ﻟﺤﻨﯽ ﺗﻤﺴﺨﺮ ﺁﻣﯿﺰ ﭘﺮﺳﯿﺪ:😏ﮐﺮﻡ ﺿﺪ ﺳﯿﻤﺎﻥ؟ ﺑﻠﻪ ﮐﻪ ﺩﺍﺭﯾﻢ.ﮐﺮﻡ ﺿﺪ ﺗﯿﺮ ﺁﻫﻦ ﻭ ﺁﺟﺮ ﻫﻢ ﺩﺍﺭﻡ ﺣﺎﻻ ﺍﯾﺮﺍﻧﯿﺸﻮ ﻣﯿﺨﻮﺍﯼ ﯾﺎ ﺧﺎﺭﺟﯽ؟ﺍﻣﺎ ﮔﻔﺘﻪ ﺑﺎﺷﻢ ﺧﺎﺭﺟﯿﺶ ﮔﺮﻭﻧﻪ ﻫﺎ. ﻣﺮﺩ ﻧﮕﺎﻫﺶ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺩﺳﺘﺎﻧﺶ ﺩﻭﺧﺖ ﻭ ﺁﻧ‌ﻬﺎ ﺭﺍ ﺭﻭ ﺑﻪ ﺻﻮﺭﺕ ﻓﺮﻭﺷﻨﺪﻩ ﮔﺮﻓﺖ ﻭ ﮔﻔﺖ:ﺍﺯ ﻭﻗﺘﯽ ﮐﺎﺭﮔﺮ ﺳﺎﺧﺘﻤﻮﻥ ﺷﺪﻡ ﺩﺳﺘﺎﻡ ﺯﺑﺮ ﺷﺪﻩ، ﻧﻤﯽ‌ﺗﻮﻧﻢ ﺻﻮﺭﺕ ﺩﺧﺘﺮﻣﻮ ﻧﺎﺯ ﮐﻨﻢ🤗…ﺍﮔﻪ ﺧﺎﺭﺟﯿﺶ ﺑﻬﺘﺮﻩ، ﺧﺎﺭﺟﯽ ﺑﺪﻩ.ﻣﺘﺼﺪﯼ ﺩﺍﺭﻭﺧﺎﻧﻪ ﻟﺒﺨﻨﺪ ﺭﻭﯼ ﻟﺒﺎنش ﯾﺦ ﺯﺩ🙃…ﭼﻪ ﺣﻘﯿﺮ ﻭ ﻛﻮﭼﮏ ﺍﺳﺖ ﺁﻥ ﮐﺴﯽ ﻛﻪ ﺑــﻪ ﺧﻮﺩ ﻣﻐـ🚶🏻‍♀️ـﺮﻭﺭ ﺍﺳﺖ!ﭼﺮﺍ ﻛﻪ ﻧﻤﯽ‌ﺩﺍﻧﺪ ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﺑﺎﺯﯼ ﺷﻄﺮﻧﺞ، ﺷﺎﻩ ﻭ ﺳـﺮﺑﺎﺯ ﻫـﻤﻪ ﺩﺭ ﯾﮏ ﺟﻌﺒﻪ ﻗﺮﺍﺭ ﻣﯽ‌ﮔﯿﺮﻧﺪ.😉 جایگاه شاه و گدا، دارا و ندار قبر اسـت…👩‍🦯تقواست کـه سرنوشت ساز اسـت💌 برای رسیدن بـه “کبریا” باید نه کبر داشت نه ریا💔💔

همینجوری گذشت تا اینکه هروز کتک میخوردم خانوادمم پشتم نبودن میگفتن باید باهاش زندگی کنی منم هیچی نمیگفتم دیگه خیلی ناامید بودم از زندگی هیچکی به حرفم گوش نمیداد بچه بودم خیلی یه روز دیدم حالم خیلی بده فهمیدم بعلههه از شانس گند حاملم خیلی کوچیک بودم همش15سالم بود همه فهمیدن ولی اون بیشرف با وجود حاملگیم منو میزد اخه ادم چقد میتونه پس باشه دیگه خسته شده بودم یه روز که امدم خونه بابام دیگه برنگشتم التماس بابام کردم گفتم منو میزنه من اینهمه درد دارم با این وجود منو میزنه بابام راضی شد جداشم یک هفته نگذشت فامیلاش امدن خدالعنتشون کنه امدن دوباره مخشو زدن که بفرست سر زندگیش ابروتون میره و... سه ماهم بود دوباره برگشتم سرزندگی دوباره دخالتا مادرشو کتک زدناش شروع شد یک روز که مهمون داشتیم مهمونا که رفتن سریچیز الکی بهونه اوردو شروع کرد به زدنم هشت ماهه حامله بودم ابجوشو ریخت روپام زیر چشمو کبود کرد امد منو بندازه از خونه بیرون درو بست محکم خورد به کمرم از درد به خودم پیچیدم چشام سیاهی رفت دیگه نفهمیدم چیشد چشامو باز کردم دیدم کلی شلنگو دستگاه بهم وصله تو بیمارستان بودم از پرستاره پرسیدم کی منو اورده اینجا گفت با آمبولانس اوردنت خیلی حالم بد بود پلیسا امدن سوال پرسیدن ازم منم همچیو واسشون گفتمو شکایت کردم مادرش امد گفت رضایت بده وگرنه پسرم طلاقت نمیده باید تو حسرت دیدن بچتم بمونی گفتم رضایت نمیدم داد زدم توروخدا بیایید این زنو ازینجا ببرید من چون با مامان بابام فاصله داشتم یعنی یک شهر دیگه بودم باید بابام میومد منو مرخص میکرد دو روز بیمارستان بودم بعد خاستن مرخص کنن گفتن بابات یا شوهرت بیاد پدرمم شغلش جوری بود نمیتونست مرخصی بگیره مامانمم عمل داشت هیچکی پیشم نبود احساس تنهایی میکردم حتی کسی نبود یک لیوان آب بده بهم دو روز شد سه روز چهارروز پنج روز زنه امد گفت خانم پول بیمارستانتون شده700هزارتومن کسی نیست مرخصت کنه گفتم کسیو ندارم اخرش دیگه راضی شدن 400تومن دادم داییم امد مرخصم کرد. دادگاه که میرفتم یه روز پدرمو تنها گیر اوردن شیشه ها ماشینشو اوردن پایین خودشو زدن بابام از اونجا دیگه تصمیم گرفت جدابشم جدی گفت دیگه طلاهم بشه نمیذارم برگردی (بخاطراینکه خودشو زدن بخاطر من بود تا صدسال نمیگفت)دوماهو تو خونه بابام گذروندم تا بچه به دنیا امد روزش بچم به دنیا امده بود مادرش امد تو بیمارستان گفت اگه اسم بچه رو بیاری زندگیتونو جهنم میکنم بچه رو مامیبریم من بچه بودم ترسیدم کل اون بخش اشک میریختن واسم درد کشیدم بچمو دو دستی تحویلشون دادم الان سه ساله حتی صداشو نشنیدم اصلا نمیدونم کجا هست بعد سه سالم که ازدواج کردم با یک پسری مهربونو خوش قلب هشت ماهه اقدامم خدا نمیخاد دوباره مادر بشم خسته شدم ازین زندگی😪😪😪نمیدونم من دارم تقاص گناه کیو پس میدم 

خدایا یعنی میشه مادرشدنو دوباره تجربه کنم🥺🙏🏻 

بچه ها باورتون نمیشه!  برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.

خیلی عذر میخوام ولی پخمه بودن خودت به این حال دچارت کرده

یعنی چی اخه اونا گفتن بچه رو بده تو هم دودستی گفتی بفرما!!!!!!

بچه که بودم توت فرنگی خیلی دوست داشتم واسه همین یه شب توت فرنگیامو با خودم بردم تو تخت که پیش خودم بخوابن ولی صبح بیدار شدم و دیدم توت فرنگی هام له شدن.اون موقع بود که فهمیدم اونی که دوسش دارم رو نباید ببرم تو تخت خوابم چون خراب میشه.یه آبرنگ خوشگل هم خریده بودم.  یه روز بردمش مدرسه که به دوستام نشونش بدم ولی وقتی برگشتم خونه دیدم آبرنگم تو کیفم نیست و هیچ وقت نفهمیدم کی برش داشته.اون موقع بود که فهمیدم اونی که دوسش دارم رو نباید به کسی نشونش بدم چون ممکنه ازم بدزدنش بدون اینکه بفهمم کی این کارو کرده.یه کاسه خوشگل داشتم اونم افتاد شکست...چند روز پیش یه کاسه پر توت فرنگی بهم دادن که روش رنگ های آبرنگ بچگیم بود اما نگرفتمش! نخواستم مال من شه که نگران از دست دادنش شم.من انصراف دادم همیشه از دوست داشتن چون هیچ وقت نفهمیدم اونی که دوسش دارم رو چجوری باید نگه دارم...🖤
نفست از جای گرم بلند میشه 

ن اتفاقا اینطور نیس.تو از زندگی من خبر داری؟

ولی به جای اینکه بشینم تا بقیه هرکاری میخوان بکنن میجنگم و اختیار زندگیمو دست خودم میگیرم 

بچه که بودم توت فرنگی خیلی دوست داشتم واسه همین یه شب توت فرنگیامو با خودم بردم تو تخت که پیش خودم بخوابن ولی صبح بیدار شدم و دیدم توت فرنگی هام له شدن.اون موقع بود که فهمیدم اونی که دوسش دارم رو نباید ببرم تو تخت خوابم چون خراب میشه.یه آبرنگ خوشگل هم خریده بودم.  یه روز بردمش مدرسه که به دوستام نشونش بدم ولی وقتی برگشتم خونه دیدم آبرنگم تو کیفم نیست و هیچ وقت نفهمیدم کی برش داشته.اون موقع بود که فهمیدم اونی که دوسش دارم رو نباید به کسی نشونش بدم چون ممکنه ازم بدزدنش بدون اینکه بفهمم کی این کارو کرده.یه کاسه خوشگل داشتم اونم افتاد شکست...چند روز پیش یه کاسه پر توت فرنگی بهم دادن که روش رنگ های آبرنگ بچگیم بود اما نگرفتمش! نخواستم مال من شه که نگران از دست دادنش شم.من انصراف دادم همیشه از دوست داشتن چون هیچ وقت نفهمیدم اونی که دوسش دارم رو چجوری باید نگه دارم...🖤
خیلی عذر میخوام ولی پخمه بودن خودت به این حال دچارت کرده یعنی چی اخه اونا گفتن بچه رو بده تو هم دود ...

خب15سالم بود بابامم گفت بچشونو بده اگه اتفاقی بیفته ازت شکایت میکننو منم دیگه از دادگاه حالم بهم میخورد اسم دادگاه میومد تنم میلرزید 

خدایا یعنی میشه مادرشدنو دوباره تجربه کنم🥺🙏🏻 
توهنوزم میتونی بچت پس بگیری 

اصلا نمیدونم کجاست نمیدونم چه شکلیه اخه اونا یکجا خونه نمیگیرن مستاجرن هرسال یک شهر میرن

خدایا یعنی میشه مادرشدنو دوباره تجربه کنم🥺🙏🏻 
ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778

جدیدترین تاپیک های 2 روز گذشته

بارهنگ

مامان_تتها | 34 ثانیه پیش
2791
2779
2792
داغ ترین های تاپیک های امروز
توسط   rahayousefi81  |  47 دقیقه پیش
توسط   nafas45267  |  42 دقیقه پیش
توسط   rahayousefi81  |  37 دقیقه پیش