خواهرشوهر من کلا از اول با من مشکل داشت حتی رک هم میگفت تو چرا سختیای منو اول زندگی نکشیدی
خب سختی و نشکل زندگی من خیلی فرق داشت با اون
همیشه سعی میکرد منو از چشم همه بندازه البته بعد از فوت مادرش دیگه همه رفتارهاش رو دیدن و شناختنش . حتی پدرش و برادراش هم میگن که مشکل از اونه .
من همسایه پدرشوهرم هستم . و نوبتی یک ماه من و یک ماه اون میمونیم پیش پدر شوهر .
من هیچ مشکلی با پدرشوهرم ندارم و وقتی پیشش هستیم اوکی هستیم و بینمون مشکلی نیست
نوبت اون که میشه پدرشوهرم توقع داره لااقل هفته ای یکی دو بار برم پیشش چون واقعا دوسم داره و بهم محبت میکنه .
الان وقتایی که میرم خواهرشوهرم همش تیکه مینداره و حتی گاهی جواب سلام منو هم نمیده .
شما بودین چیکار میکردین ؟ از یه طرف پدرشوهرم هست که نمیخوام دلشو بشکنم از اون طرفم رفتارای خارشوهدم