سلام.من هفته 14 بارداری هستم.از هفته 5 که فهمیدم یک روز خوش ندیدم.
قرص اعصاب میخوردم که زیر نظر دکتر قطع کردم. یک هفته نگذشته بود که آنچنان حالم بد شد روزی دو بار گریه میکردم که باز هفته 9 بارداری مجبور به مصرف دوباره قرص ها شدم.
اولش از بدبختیم عدد بتا بالا بود31000 بود اما فقط ساک و کیسه زرده رو دیدن و قلب دیده نمیشد.
تا اینکه هفته 7 ضربان قلبشو شنیدم.
باز کلی دلهره و اضطراب داشتم چون هم سنم تقریبا بالاست هم قرص مصرف میکنم که نکنه غربالگریم ریسک بالا داشته باشه.خدارو شکر خوب بود، امابخاطر غربالگری رفته بودم مشهد خواستم دلی از عزا دربیارم دو روز خیلی تو راه سونو وازمایش و...راه رفتم.روز سوم آنچنان خونی ازم اومد که جیغ کشیدم و همه اهل خونه فهمیدن و کلی به همه ضد حال خورد.بعد فهمیدم خونریزی پشت جفت دارم و کمی از جفت جدا شده.الان که اینا رو مینویسم اشکم میخواد دربیاد.دکتر خیالمو راحت کرد که جنین زنده هست.
اونزمان هفته12 بودم همش سمت راست شکمم حوالی لگن احساسی برامدگی داشتم و دلم خوش بود که همونجا برامدگی جنینه! در حالی که دکترها تکذیب میکردن و میگفتن هفته دوازده هنوز از روی شکم ورمش مشخص نیست.
هنوز هفته 13 نشده بودم که دیدم عه شکمم صاف شد و بادش رفته!تو اینترنت سرچ کرده بودم که اگر جنین تو رحم خدای نکرده بمیره،کوچک میشه.باز این فکر مثل خوره تو جونم افتاده بود.که برای بار سوم در عرض یک هفته رفتم پیش دکتر و سونو شدم و بعدشم دکتر گفت که اون هماتوم طول میکشه تا خوب شه و تا آنومالی احتیاجی به سونو مجدد نیست.
و باز هم دکترم دوز قرص اعصابمو بالا برد گفت در هفته 14 باردااری که مامانا استرسشون کم میشه دیگه. کسی بوده مثل من اینجور حالاتی رو تجربه کنه؟؟
الانم باز تا آزمایش دوم غربالگری و سونو آنومالی معلوم نیست چه بلاها سرم بیاد.
همش با خودم میگم این بچه رو که خدا داد و بدون برنامه بودخدا بخواد نگهش میداره امادست خودم نیست.....پارسال یک سقط در هفته 6 داشتم که ساک تنها بود و بهمین خاطر آسپرین هم میخورم و استرس مردن جنین رو دارم یا اینکه سالم نباشه وو....
اینا رو گفتم که هم تجربه بشه برای جدیدباردارا و همدردی باشه برای کسایی که این مشکلو دارن. خواهش میکنم برام دعا کنید.
روزایی که باید از وجود یک جنین یک موجود زنده تو بدنم لذت ببرم همش به حواشیِ اینکه نکنه فلان بشه و ... میگذره.هنوز از مطب دکتر در میام مشکل جدیدی برام پیش میاد.دلم برای اون جنینم میسوزه.برام دعا کنید.هیچی بالا تر از آرامش روح و روان و بیخیالی نیست.منتظر نظرات و تجربیاتتون هستم.