ببین برای خارج از تهران که ویزیت آنلاین رایگان دارند، ولی اگه تهرانی و می تونی هزینه کنی حتماً یه نوبت از مرکز تندرستی دکتر گلشنی بگیر تا تمام مشکلات بدنت یکبار کامل چکاب بشه.
من خودم هم پای پرانتزی داشتم هم گردن درد ، همسرم هم کف پای صاف و کمردرد شدید داشت جفتمون با ورزش تخصصی و آبدرمانی الان خیلی بهتریم.
من آباد بودم؛این تو بودی که آتش بر خاکم افکندی.و اکنون،پس از سالها از پایان جنگ،آنگاه که پا در سرزمینم میگذاری،مینهایی که روزی خود کاشتی،خودت را به نیستی میکشانند.نه تو از دود جان بهدر میبری،نه من از زخم، رهایی مییابم.
خاص بودن بی فایدسـت خـاصـیتـ داشـته باشـین😏ازصدای گذرآبـ چنان فهمیـدم تندترازآبـ روان عمـرگران میگذرد زندگی را نفسی ست.ارزش غــم خوردن نـیسـت..آنقدرسیـربخند تاکه ندانی غم چیست😶
لمس کردن انسان،اولین شکل ارتباطی ماست.ایمنی،امنیت،ارامش،،،همه در نوازش ملایم یه انگشت خلاصه میشه یا در نوازش تماس لب روی نرمی گونه.وقتی خوشحالیم مارو به هم مرتبط میکنه،وقتی ترسیدیم بهمون جرئت میده،عشق هیجان زدمون میکنه،همچین لمسی رو از کسی که دوستش داریم نیاز داریم،به همون اندازه ای که به هوا برای نفس کشیدن نیاز داریم.اما من هیچوقت اهمیت لمس کردن کسی رو نفهمیده بودم،لمس کردن اون،تا وقتی که دیگه نداشتمش.پس اگر تواناییش رو داری،اون رو لمس کن.زندگی کوتاه تر از اونیِ که یک ثانیش هم از دست بدی♥️
بعدش صرفا خبر میدادم که فلان ساعت بیرون از خونه میرم
تا دهان مفت و گوش ها مفتن؛ پشت مان حرف مفت بسیار است .🖖🏻🧡آن کس که بداند و بخواهد که بداندخود را به بلندای سعادت برساند/آن کس که بداند و نداند که بداند چون کوزه آب است ولی تشنه بماند/آن کس که نداند و بخواهد که بداند/جان و تن خود را ز جهالت برهاند/آن کس که نداند و نخواهد که بداند/حیف است چنین جانوری زنده بماند/عاشق شعر خنده سرگرمی.💚 درخواست دوستی نده کاربر عزیز⛔❤
ما دخترهای غمگین شانزده ساله ای بودیم که فکر میکردیم اگر میشد رنگ موهایمان را روشن کنیم ، تکلیفمان هم روشن می شد. ما ، با ماتیک های قایمکی و کابوس های یواشکی و آرزوهای دزدکی . ما و کارت پستال هایِ « سوختم خاکسترم را باد برد ، بهترین دوستم مرا از یاد برد».. ما و شعرهای دوران مدرسه ، اولین دست نوشته هایی که توی دفتر ِ کوچک یادداشت می نوشتیم و مشاور دیوانه به خیال اینکه این یک نامه برای پسر مردم است از ما می دزدید .ما ، که تمام عمر ترسیدیم دختر بدی باشیم . ترسیدیم مقنعه هایمان چانه دار نباشد و چشم سفید باشیم . ما که توی کتاب هایمان فروغ نداشتیم ، چون فروغ میان بازوان یک مرد گناه کرده بود ، ما فقط یادگرفتیم مثل کبری تصمیم های خوب بگیریم ، و آن مرد ؛ هر که می خواهد باشد . مهم این است که داس دارد…
کاربر ایواز هستم کاربریم تعلیق شده،این کاربری قبلیمه برش گردوندم تا فقط تاپیکاشو حذف کنم اگه حذف کردم دوباره تعلیقش میکنم، و تا موقعی که کاربری ایواز رو برگردونن من با این کاربری فعالیت میکنم.