خدایا... غرورم را شکستم... نجابتم که نشکست... شکست؟ اشکهایم ریخت... حیایم که نریخت... ریخت؟ گفتم دوستت دارم... در دلم میخواندمش میخواستمش... تا ابد... چیزی درونم منجمد شد... او که ندید... دید؟ هق هق ها را که نشنید... شنید ؟ خواستم بداند و به حرمت غرور شکسته ام سکوت کند فقط خواند... فقط دید... فقط رفت.. هرزه ک نبودم. بودم؟