بریدم دیگه کاش میمردم راحت میشدم تو طول زندگیم یکی پیدا نشد یذره براش ارزش داشته باشم همیشه خدا بی کس بودم همیشه خدا زده بودم شوهر کردم چپ میرفت راست میرفت میگفت عاشقتم ولی یذره به خواسته هام اهمیت نمیداد همیشه اذیتم میکرد به هر دری میزدم درکم کنه هرچقدر خواستم بهش بگم این کارات اذیتم میکنه انگار ن انگار مث اسیر بودم براش هرشب هرشب مست میکرد میومد یقه منو میگرفت شب راحت ن میخوابیدم از میترسیدم همیشه عقده هاشو سر مد خالی میکرد میگرفت به کتک زدنم مردشور دوست داشتنت ببرن ک فقط زجر بود برام خانواده ام از این بدتر ک با شوهرم بودم یعنی خوشبخت بودم الان ک پیش خانوادمم یه آدم بشدت وسواسم خیلی صبح تاشب خدا شاهده باید چن روز التماس داداشم کنم کتاباشو ور داره خودم ور میدارم آخر میخام بهشون بفهمونم هرکی کار خودشو کنه تو خونه یه نفر کلفت همه نشه تا میام بهشون میگم مامانم میپره بهم چیکارشون داری پشت سرشون باید جمع کنم امشبم خیر سرم اومدم دو تیکه چی بخورم بابام مریضه بهش کیسه ادرار وصله دیدم کیسه اش باز شده فرشو به گند کشیده حالم بهم خورد بلند شدم رفتم تمیز کردم مامانمم ریلکس هیچی نمیگفت من آخرش عصبی شدم داد زدم سرش که مریض بودنتم دردسره چرا اینجارو به گند کشیدی